درگذشت . ( ف . معين ) شبلى از مصاحبان حسين بن منصور حلّاج بود و به وى ارادتى بسيار داشت و گويند در وقت به دار كشيدن حلّاج و سنگسار كردن او همه مىآمدند و سنگى به سوى حلّاج مىافگندند و حلّاج را هيچ پروايى نبود و از ستم هيچ يك نمىناليد . در اين ميان شبلى پيش آمد و گلى سرخ در دست داشت به دامن حلّاج افشاند .
فرياد حلّاج از اين عمل شبلى بلند شد به دو گفتند : از اين همه سنگ و سفال كه ديگران به سوى تو پرتاب كردند هيچ دم برنياوردى و نناليدى ولى از گلى كه شبلى به سوى تو افگند نالان شدى و فغان برآوردى گفت : كار آنها از جهل است ، هيچ يك مرا نمىشناسد اگر سنگ بيفگند و آزار رسانند باكى نيست ، ولى شبلى مرا مىشناسد اگر گل هم بيفشاند جاى حسرت است . اين داستان را مرحوم كوثر همدانى در مخمّسى دلنشين به نظم آورده و دربند آخر گويد :
گل از كف يار آيد و سنگ از ره اغيار * رنج گل شبلى كندم ديده گهربار
سنگ از ره جهل آيد و هرگز نبود عار * گل از كف يار آيد آن گل كندم خوار
آه از گل و داد از گل و ز آسيب گل يار
( 231 / 9 ) - عبدى طهّرت . . . مطالبى اندك مشابه با اين عبارت در انجيل آمده ، ولى عين مضمون در هيچ يك از انجيلهاى چهارگانه به نظر نرسيد و ندانستم مؤلّف از كجا آن را نقل كرده است .
( 232 / 11 ) - غازى ز پى . . . اين رباعى به ابو سعيد ابو الخير منسوب است . ر . ك . ديوان ابو سعيد ابو الخير ص 16 مصراع دوم در نسخهء ما « حقّا كه قتيل عشق فاضلتر ازوست » آمده .
( 233 / 21 ) - اى خواب رفته . . . اين اشعار در ديوان خاقانى به تصحيح دكتر سجّادى ديده نشد .
( 234 / 5 ) - تمتّع من . . . اين شعر در عقد العلى ( ص 9 چاپ عامرى ) آمده و از اشعار معروف است در ديوان قيس بن ملوح ص 31 به نام وى ضبط است ، و به كسان ديگر نيز نسبت داده شده از جمله بنابه تحقيق آقاى دكتر مظفّر بختيار در معاهد التنصيص 3 / 205 به جعدة بن معاويه منسوب است .
( 234 / 10 ) - قابله وجود . . . اين عبارت از امثال ساير است و در اصطلاح گويند :