برگماشتند ، و آنها كه بديشان حاجتى داشتند فروگذاشتند . بار خدايا ! تو زندهاى و پايندهاى و ببينندهاى . غنودن بر تو روا نيست و آن كه تو را بدين صفت نداند هيچ نعمت را مقرّ نيست . تو آن خداوندى كه ردّ سائل بر تو روا نباشد . آن كه دعا كند از مؤمنان ، بر درگاه است سائل را بازندارى . بار خدايا ! چون مرگ و گور و حساب را ياد كنم چگونه از دنيا بهرهيى پس از تو خواهم ؟ از آن كه تو را دانم و از تو جويم ، از آن كه تو را مىخوانم ، راحتى در حال مرگ ، بىبرگ و عيشى در حال حساب بىعقاب . اين مىگفتى و مىگريستى » . تا شبى او را كسى گفت : « يا سيّدى چند گويى ؟ » .
گفت : « اى دوست ! يعقوب را يك يوسف گم شد ، چنان بگريست - عليه السّلام - كه چشمهايش سفيد شد . من ده كس از اجداد خود يعنى حسين و قبيلهء او را در كربلا گم كردهام . كم از آن كه در فراق ايشان ديدهها سفيد كنم ؟ » - و اين مناجات به عربى بود . به غايت فصيح ، اما ترك تطويل كرده معانى آن را به پارسى آورديم ، تا مكرّر نشود ، و به جهت تبرّك ختم كتاب را ذكر او كرديم - اين بگفت و جان به حق تسليم كرد . رضى اللّه عنه و عن اسلافه و حشرنا اللّه مع اجداده و معه ، آمّين يا ربّ العالمين و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله اجمعين و نجّنا برحمتك يا ارحم الرّاحمين .
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 340
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٣٤٠