« از آن كه شيطان پليد است و خون پليد ، پليد در پليد گذرد . اما ذكر حق - تعالى - پاك است و روح پاك ، پاك در پاك گذرد » . و گفت : « كرامت هركس آن است كه حق - تعالى - بر دست او براند از خيرات ، و هر آنكس كه بر دست وى چيزى رود از خيرات كه بر دست ديگرى نرود ، آن كرامت وى است » .
و پرسيدند كه : « دوست نجاست و پليدى از دوست بازمىدارد ، چون است كه حق - تعالى - بندهء مؤمن را به گناه آلوده مىكند ؟ چه سرّ است در اين ؟ » . گفت : « اين از جملهء حكمت حق - تعالى - است كه بنده گناه كند و توبه كند ، تا لطف و رحمت حق - تعالى - آشكارا شود و قدر طاعت بشناسد و چون تشنه و گرسنه شود قدر طعام و شراب بداند و چون رنجور شود قدر صحّت و عافيت بداند » . و گفت : « عبارت حظّ نفس است و اشارت حظّ روح . عبارت از آن بدن است و اشارت از آن روح » . و پرسيدند كه : « چون رزق مقسوم است سؤال و طلب از حق - تعالى - چراست ؟ » . گفت : « تا عزّ و شرف مؤمن ظاهر شود كما قال لو اعطيتك من غير مسئلة ، لم يظهر كمال شرفك فأمرتك بالدّعاء لتدعونى فاجيبك » . و گفت : « لباس تقوى مرقّع است از آن كه از ديدن صاحب مرقع امنى و ذوقى حاصل مىشود » .
نقل است كه روزى شيخ مىگذشت و مردم زيارت مىكردند . طفلكان نيز زيارت مىكردند . گفتند : « يا شيخ كودكان بىعقل تو را چگونه مىشناسند و زيارت مىكنند ؟ » .
گفت : « از آن كه در شب اين طفلكان درخواهند ، من به دعاى خير و صلاح ايشان استادهام » . و گفت : « نهايت مجاهده آن است كه ببخشند هر جدّى كه دارند بر آنكس كه هيچ جدّى ندارد يعنى حق - تعالى - و غايت آن بذل روح است » . و گفت : « ايمان خاص است و اسلام عام است » . و پرسيدند : « اگر اصحاب سلاطين و متعلقان ايشان چيزى به شيخ آورند و گويند از وجه حلال است قبول فرمايى ؟ » . گفت : « نه ، از آن كه ايشان ترك صلاح خود كردهاند . چون در بند صلاح خود نيند ، چگونه صلاح ديگرى نگاه دارند ؟ » و گفت : « هر كه به غير از حق - تعالى - و خدمت وى
تذكره الأولياء ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: فريد الدين العطار النيسابوري
ص٣٠١