است ؛ و اگر اين متكلّمان مر خداى را - تعالى - قادر ثابت كردند ، خداى همى بندگان خويش را قادران گويد بدين آيت : قوله
« وَ غَدَوْا
« 1 »
عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ . »
« 2 » پس اين نيز شرك است ؛ و اگر اين متكلّمان مر خداى را - سبحانه - زنده گفتند ، خداى تعالى بندگان خويش را همى زندگان گويد بدين آيت : قوله
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً
« 3 »
، بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ . »
« 4 » اين شرك است ؛ و اگر اين متكلّمان مر خداى را سبحانه شنوا ثابت كردند ، خداى تعالى همى بندگان خويش را شنوا ثابت كرد بدين آيت ؛ قوله
« حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ
« 5 »
الْقَدِيمِ . »
« 6 » گفت از قول كافران بدين آيت :
« فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ . »
« 7 » اين بدعتى است كه اين گروه اختراع كردهاند ، و ناميست كه ايشان نهادهاند خداى را بجهل خويش .
( 61 ) و امّا سخن ما اندرين توحيد اين گروه - بدانچ گفتند خداى تعالى عالم نه بعلم است و قادر نه بقدرت است ، و حىّ نه بحيات است ، و سميع و بصير نه بسمع و بصر « 8 » است ، بل بذات او - آنست كه گوييم : اتّفاق است عقلا را بر آنك مر صفت را بذات خويش قيام نيست ، بل « 9 » قيام او بموصوف است ، و موصوف بذات خويش قائم است . پس بدين احتجاج « 10 » بىشبهت « 11 » روا نباشد كه خداى تعالى بصفتى موصوف باشد ، كآن صفت خود هويّت باشد ، و نه نيز آن صفت بدان قائم بود و اگر صفت او جز هويّت او باشد صفت مر او را عرض باشد
هامش
( 1 ) و غدوا : و عدواA( 2 ) سورهء 68 ( القلم ) آيهء 25
( 3 ) امواتا : امواتA( 4 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 163
( 5 ) عاد كالعرجون : عادك العرجون ( ! )A( 6 ) سورهء 36 ( يس ) آيهء 39« وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى . . . »( 7 ) سورهء 46 ( الاحقاف ) آيهء 10
( 8 ) بصر است : بصير است به سمع و بصيرست ( ! )A( 9 ) بل : بلىA( 10 ) احتجاج : اجتماع ( ! )A( 11 ) بىشبهت : شبهستA