تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
نيست ؛ اگر نيز از جايى بجايى « 1 » نشود زندهء بىآفت نيست . و امّا آن قول كه گفتند : اگر خداى بيش از يكى بودى ، عالم را نظام نبودى ، قولى صواب و متكلّمانه است . ( 64 ) هر كه مرين نقد را كه ما در توحيد اين گروه ياد كرديم بحقّ بشنود ، و بعقل « 2 » تأمّل كند ، داند كه اين نقدى حقّ است ، و توحيد نباشد يك ذات را بشش صفت مختلف گفتن « 3 » ، بل تكثير باشد ، و خدا را بصفات مخلوق صفت كردن توحيد نباشد ، بل تشبيه باشد . اين گروه همى چيزى برتر از خويشتن بينند و همى خويش را خداى گمان برند ، ذلك هو الضّلال البعيد .

. 4 قول متألّهان « 4 » فلاسفه اندر توحيد

( 65 ) متألّهان فلاسفه از سقراط و انبذقلس « 5 » تا بافلاطون و ارسططاليس چنين گفتند كه علّتها را يكى ( علّت ) است و علّت عالم « 6 » اوست ، علّت اولى . گفتند كه علّتها را مراتب است ، و هر علّتى را معلولى است ، از علّت اوّل كآن بارى « 7 » است تا بمعلول آخر كآن مردست . « 8 » و گفتند كه علّت آن باشد كه چون مر او را بوهم برگيرى معلول برخيزد ، و هرچ ما آن را بوهم ( برگيريم ) ديگرى ببر گرفتن او بر گرفته شود ، آنك بر گرفته شود معلول باشد آن را « 9 » كه ما او را بوهم برگيريم ، چنانك گفتند كه قرص آفتاب علّت روز است و روز معلول اوست . و دليل بر درستى اين قول آنست كه چو ما
هامش
( 1 ) از جايى بجايى : از جاء بجاىA( 2 ) بعقل : بعدلA( 3 ) گفتن : كفتىA( 4 ) متألهان : مثلهاء ( ! )A( 5 ) انبذقلس : اندفلسA( 6 ) علت عالم : علتى عالمA( 7 ) بارى : بادىA( 8 ) كآن مردست : كار مردستA( 9 ) معلول باشد آن را : معلول باشد جوان راA