بينند البته آن خنده در ايشان حادث نشود ، و اگر غريبى بيند برو خنده افتد ، و اين خاصيت او را جز با غريبان نيست ، و منصور تقرير اين معنى كرده است و متعرض آن شده ، چون بنده اين فصل تقرير كرد ، آن را بپسنديد و سبب مكانت مؤلف كتاب شد . » ( جوامع الحكايات از روى مجموع سه نسخهء ذيل تصحيح شد .
Add . 16862 , f 378 a , Add 7672 , f . a 229 , or . 2676 , f 80 a
. ) ( مقدمهء لباب الالباب ج 1 ص يو - يز )
ص 170 سطر 18 : همىبرگزيدهء پلنگ برمىزد .
هر كه او مجروح گردد يكره از نيش پلنگ موش گرد آيد بر او تا كار او زيبا كند ( تا كار نازيبا كند م . م . ) ( منوچهرى دبير سياقى ص 25 )
فراوانت پلنگانند خصمان * نگر با موش خصمى در نگيرى
كه گر چنگ پلنگى در تو آيد * بيايد بر تو ميزد تا بميرى
( ابو الفرج رونى ص 143 ) .
ص 179 سطر 13 :
. . . بخاصيت بكند : بخاصيت بكفد ( دهخدا ) .
ص 180 سطر 16 :
آفتاب و آنگه مهتاب . گمان نمىكنم كلمهء « مهتاب » از ناصر خسرو باشد .
شايد كاتبى براى سجع ساختن آفتاب ساخته باشد ( دهخدا ) .
ص 182 سطر 9 :
. . . او به قصد گفتست . او به قصد نگفتست ، ناصر خسرو خبر نداشته از شهرت اهالى تبت به خوش طبعى . رك . تعليقهء ص 166 .
ص 216 سطر 9 :
و ايثار و بىنهايت از آنك حس محال است ( ؟ ) فضل الرحمن چنين مىخواند :
« و اثبات دو بىنهايت از آن يك جنس محال است » و گويد با استدلال درست در مىآيد و كلمهء نوى اضافه نشده ، هر چند كلمهء « جنس » را بمعنى نيم فنى بايد گرفت . دليل مبتنى بر اين است كه يك سلسلهء داراى دو لا نهايت غير ممكن است