تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
ص 137 سطر سوم از حاشيه : كتاب علم الهى رك : ص 213 س 5 . ص 166 سطر 15 : به شهر اهواز از تب كسى جدا نبود . « و في اهلها ( اى اهل تبت ) رقة طبع و بشاشة و اريحية تبعث على كثرة استعمال الملاهى و انواع الرقص حتى ان احدهم لو مات لا يدخل اهله كثير حزن . . . » ( قزوينى . آثار البلاد چاپ وستنفلد ص 52 ، چاپ بيروت ص 79 ) . « و اهلها ( اى اهل الاهواز ) الام الناس لا ترى بها و جنة حمراء و هواءها قتالة خصوصا للغرباء لا ينقطع حماها و لا ينكشف وباها البتة و اهلها في عذاب اليم . » ( قزوينى . ايضا ص 102 ) . ص 166 سطر 16 : بتبت اندر غمگين نديد كس ديار . « وقتى جماعتى از شعرا و ندما در خدمت سلطان نصرة الدين عثمان ارسلان خان نشسته بودند و مؤلف كتاب محمد عرفى در خدمت ايشان بود ، و يكى از ندما شعر منصور منطقى روايت مىكرد ، تا بدين بيت رسيد كه گفته است :
بسان مرد ايرانى به تبت * بباغ اندر . گلى بشكفت خندان
سلطان فرمود كه تخصيص ايرانى بخنده در تبت از فائده‌اى خالى نتواند بود ، و هركس در آن به قوت طبع كلمه‌اى بگفتند . بنده اگر چه به خدمت قريب العهد بود ، اما كتابى در خواص اشياء خال او مجد الدين عدنان تأليف كرده بود ، آن را در قلم آورده بود ، و معانى آن ضبط كرده ، گفت : معنى بيت مقصود آنست كه در ولايت تبت سنگى است از انواع مغناطيس كه آن را حجر الباهت ( رك : عجائب المخلوقات للقزوينى طبع دوستنفلد ص 211 - 212 ) خوانند ، و آن سنگى است در غايت لون و صفا و روشنى و ضيا و خاصيت او آنكه هر كه او را بيند در خنده آيد و البته خندهء خود را نگاه نتواند داشت ، تا آنگاه كه بميرد ، و اگر چه او محجوب شود ، همچنان مىخندد ، و چنين گويد كه اگر مردمان تبتى آن سنگ را