تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
چو كشمش و سماروغ . در اصل نسخهء ايا صوفيا « كشمك » نوشته شده است و نيز در ص 131 س 14 و 15 همين كلمهء و عبارتى شبيه بدين عبارت آمده . اينجا نيز در اصل نسخه كشمك بوده ، آن را به كشمش بدل كرده‌اند . سماروغ بمعنى قارچ است كه به عربى كاة و فطير و فقع ناميده مىشود و مقصود مؤلف آوردن اسم نباتاتى است كه ظاهرا اصلى و تخمى ندارند . كلمهء كشمك كه در اصل نسخه بوده بمعنى نباتى بوده از قبيل قارچ كه اصل و تخم ندارد و تصحيح آن به كشمش صحيح نيست زيرا كشمش كه از انگور بدست مىآيد ميوهء نباتى است كه اصل و نهال دارد و آوردن آن در رديف سماروغ ( قارچ ) بىمعنى است . حال بايد ديد كه كشمك كه در اصل نسخه است چيست ؟ نزديكترين كلمه لفظا و معنا به آن كلمهء كشنج ( كشنك ) يا كشنه است كه يكى از انواع قارچ است و آن را امروز دنبلان گويند ( رجوع شود بمفردات ابن البيطار ج 4 ص 71 طبع مصر 1921 ) . در تحفهء حكيم مؤمن ذيل كلمهء فقع گويند : « بتركى دنبلان و به فارسى كشنج نامند و او غير اقسام فطر است و مدور و قريب به قدر نارنج و كوچكتر از آن مىباشد و در زير زمين نزديك آبها متكون مىشود . . . » در فرهنگ رشيدى گويد : « كشنه بالفتح سماروغ و معرب آن كشنج » بنابراين باحتمال قوى مىتوان گفت كه در اصل همان كشنه يا كشنج يا كشنك بوده است على الخصوص كه ابن سينا در قانون گويد : در ما وراء النهر و خراسان ( كه مولد و موطن ناصر خسرو بوده ) فراوانست ( در نسخه‌هاى قانون بغلط گاهى كشيخ و گاهى كستخ چاپ شده است ) ( آقاى دكتر زرياب خوئى . مجلهء سخن 4 : 8 ص 683 . ص 134 سطر 3 : . . . تاجف . صحيح « كف » است . كف يا حباب نوعى اختلاط آب ( يا مايع ديگر ) با هواست و اگر شيشه‌اى كه مقدارى خاك و آب و هوا در آنست سخت حركت داده شود تا اين سه بهم مخلوط شود جز با برخاستن كف ممكن نشود ( آقاى دكتر زرياب خوئى . مجلهء سخن 4 : 8 ص 674 ) .