تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
بىعنايات تو كى گردد قلم * تا چه جاى اينچنين نظم و رقم
كز بيانش عاجزند اين انس و جن * اين كند باور نه هر نامطمئن
خود تو دانى اصل آن را تا كه چيست * كس بمثلش هست قادر يا كه نيست
اين تو دانى كه زبان گويا ز تست * اين زمين و آسمان بر پا ز تست
دانى اين كز من تو بر من اقربى * آفرينندهء چنين نطق و لبى
اينچنين لب كه لب موج يم است * بر لب وى بحرها چون شبنم است
نى لب من بل لب درياى اوست * چون بموج آيد لبش گوياى اوست
كى تو آگاه از چنين موج و يمى * چون نه با دريانوردان همدمى
نك نشين بر ساحل پيداى ما * تا بموج آيد كجا درياى ما
دفتر گويندگان دارد نورد * كاندر اين گردون بود هر گفته كرد
اين هم از حق بود كاوردم بگفت * نى لبم با خودستايى گشت جفت
رسته از بود و وجود خود فقير * زيرتر بنشسته از بالا و زير
رو نمود از هر بقايى بر فنا * كوفت هستيها به زير سنگ لا
تا چه جاى آنكه گويد ما و من * يا كه باشد از من اين نطق و سخن
يا كه زين سر خيزم ار خيزنده‌ام * چون ز خود وز خلق بگريزنده‌ام
هر چه خواهم داده حقم بر فزون * تا چه خواهم ديگر از مخلوق دون
تا كه بهر كس ستايم خويش را * چيست تا حاجت بكس درويش را
داد نان بىمنت خلقم خداى * منتش باشد بجان اين گداى
موبمويم باشد او را در سپاس * خاصه كو كردم به حق نعمت‌شناس
گر شمارم داده‌هايش يك بيك * جمله را مخصوص دانى بى ز شك
حفظ كرد از صد هزاران آفتم * داد هر جا قدر حاجت نعمتم
عاقبت كردم بخير از حسن حال * بعد از آن كز عمر رفتم شصت سال
دادم اين منطق كه بينى در كلام * از پى تفسير قرآن با نظام
شكر اين احسان كجا آيد زمن * قدر برگ و بارش ار بدهد دهن
داد بر من نطق و تقريرى چنين * تا نمايم نظم تفسيرى چنين
شرح ياسين است نك خاموش باش * پاى تا سر بر بيانم گوش باش
يا و سين يعنى كه اى انسان كل * سيد و سالار بر خير و رسل
يا كه يا باشد اشارت بر يقين * كه تويى سرّ سماوات و زمين
مر قسم بر اين كتاب استوار * يا كه حاكم در ميان خصم و يار
يا حكيم اعنى كه آيتهاى او * جملگى باشد بحكمت بىغلوّ
اينكه حقت در رسالت برگزيد * بر صراط مستقيم اى پاك ديد
راست در دين يا بجنت يا به حق * در امور دين و دنيا بىغلق
هست تنزيل خداوند عزيز * غالب اندر امر و ملكش جمله نيز
مهربان بر خلق خود وز رأفتش * كرد ارسال رسل در دعوتش
بيم تا بدهى بقومى كه نبود * بيم ده آبائشان را در شهود
آن پدرهاشان كه در فترت بدند * بى خبر از دين و از دعوت بدند
تا نذيرى نامد ايشان را ز رب * ور كه آمد بود از غير عرب
يا بود ما انذر اينكه ناگزير * همچو بر آبائشان كآمد نذير
خود تو ايشان را ز عصيان بيم ده * راه و رسم بندگى تعليم ده
پس بوند ايشان همانا غافلان * ز آنچه انذار خدا باشد به آن
گشت واجب بهر ايشان بيشتر * آن وعيد و آن عقاب مستقر
حكم حق بگذشته بد در ما سبق * تا كه ايشان را سيه باشد و رق
پس ز حكم سابق ايشان نگروند * بود عالم كان گره گمره شوند
بر ملايك داد زين معنى خبر * قول ثابت گشت و پيدا در اثر
غل بگردنشان در اندازيم ما * پس رسد آن تا ذقنها بر ملا
دستهاشان بسته بر گردن چنان * سر كنند از تاب آن بر آسمان
مقمحونند آن شترها كز شتاب * سر به بالا ميكنند از روى آب
غل بود انكار نفس بىاصول * كه بود مانع ز تصديق رسول
يا چو قصد قتل پيغمبر كنند * دست و گردنشان بغل يكسر كنند
سدى اندر پيش رو و از پشتشان * ميگذاريم از پى ضيق مكان
پس فرو گيريمشان زان فكر دون * هم فاغشينا فهم لا يبصرون

[ سوره يس ( 36 ) : آيات 10 تا 12 ]

وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 10 ) إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ ( 11 ) إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ ( 12 ) و يكسانست بر ايشان خواه بيم داده باشى ايشان را و خواه بيم نداده باشى ايشان را ايمان نمىآورند ( 10 ) جز اين نيست كه بيم ميدهى كسى را كه پيروى كند ذكر يعنى قرآن را و بترسد از خداى بخشنده در نهان پس مژده ده او را بآمرزش و پاداش خوب ( 11 ) بدرستى كه ما زنده ميسازيم مردگان را و مينويسيم آنچه را پيش فرستاده‌اند و اثرهاشان را و همه چيز ضبط كرديم آن را در مقتداى بيان‌كننده ( 12 )
پس بود يكسان بر آنها اى هميم * گر دهى يا ندهى ايشان را تو بيم
هيچ بر آيات ايشان نگروند * نه ز انذار و نه از گفتار و بند
غير از اين نبود كه بيم از بهر اوست * كه ز قرآن پيروى او را نكوست
هم بترسد در نهان بىگفتگو * از خداى پاك بخشاينده او
پس بشارت ده بآمرزش ورا * هم ثواب خالص از شوب ريا
مردگان را زنده گردانيم ما * يا قلوب مرده را در سينه‌ها
نكتب ما قدّموا و آثارهم * در طريق حق بدون اشتلم
آنچه بفرستاده‌اند اعنى كه پيش * از عملهاى نكو كم يا كه بيش
هم نوشته مىشود هر كامشان * كه بود در منهج اسلامشان
هر چه را از نيك و بد بنوشته‌ايم * در كتاب روشنى كه هشته‌ايم
يعنى اندر لوح محفوظ مبين * كاندران ثبت است هر چيزى يقين
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 617 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه