تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
آتش و ايشان باشند در آن ترش رويان ( 104 ) آيا نبود آيتهاى من كه خوانده ميشد بر شما پس بوديد به آنها تكذيب ميكرديد ( 105 ) گفتند پروردگار ما غالب شد بر ما بدبختى ما و بوديم گروهى گمراهان ( 106 ) پروردگار ما بيرون آور ما را از آن پس اگر عود كنيم پس بدرستى كه ما بسيار ستم كرديم ( 107 )
تا به هنگامى كه خود بىزاد و برگ * بر يكى ز ايشان رسد ناچار مرگ
گويد از حسرت كه اى پروردگار * در جهانم باز گردان ز اختيار
تا كنم از تو تلافى بى ز صوت * آنچه از من در غلط گرديده فوت
كارها شايسته شايد تا كنم * آنچه از غفلت نمودم ترك هم
در جهان حاشا كه گردد باز او * بل كند از حزن و خوف اين گفتگو
از پس ايشان همانا مانعى است * تا بوقت بعثشان مرفوع نيست
پس دميده چون شود در صور دم * پس نماند بينشان انساب هم
نفعى از خويشى در آن روز ايچشان * نيست وز هم مىنپرسند آن كسان
پس هران سنگين ترازوى وى است * رستگارى آن گره را در پى است
وانكه مىباشد سبك ميزان او * در زيانند آن گره بىگفتگو
كرده مر بر نفسهاى خود زيان * هستشان جا در جهنم جاودان
رويشان را سوزد آتش سو بسو * واندران باشند ايشان زشت رو
مىنبود آيات من آيا كه چون * خوانده ميشد بر شما در آزمون
پس شما تكذيب بر آيات حق * مينموديد از فساد ما سبق
مىبگويند آن گروه بالاتّفاق * گشت غالب اى خدا بر ما شقاق
بود بر ما اين مگر بدبختيى * هم بديم از گمرهان با سختيى
آور از نار اى خدا ما را برون * از فان عدنا فإنّا ظالمون

[ سوره المؤمنون ( 23 ) : آيات 108 تا 118 ]

قالَ اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ ( 108 ) إِنَّهُ كانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبادِي يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ( 109 ) فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ ( 110 ) إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ ( 111 ) قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ ( 112 ) قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ ( 113 ) قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ( 114 ) أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ ( 115 ) فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ ( 116 ) وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ ( 117 ) وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ( 118 ) گويد دور شويد در آن و سخن مگوييد با من ( 108 ) بدرستى كه بودند گروهى از بندگان من كه ميگفتند اى پروردگار ما گرويديم پس بيامرز ما را ببخشاى ما را و تويى بهترين بخشايندگان ( 109 ) پس گرفتند ايشان را استهزا تا فراموش گردانيدند شما را ذكر من و بوديد از ايشان بخنديديد ( 110 ) بدرستى كه جزا دادم ايشان را امروز به آنچه صبر كردند كه ايشان بكام رسيدگانند ( 111 ) گويد چند درنگ كرديد در زمين بشمار سالها ( 112 ) گويند درنگ كرديم يك روز يا بعضى از روز پس بپرس از شمرندگان ( 113 ) گويد درنگ نكرديد مگر اندكى اگر آنكه شما باشيد بدانيد ( 114 ) آيا پس پنداشتيد كه آفريديم شما را به عبث و آنكه شما بسوى ما باز نميگرديد ( 115 ) پس برتر آمد خدا پادشاه به حق نيست خدايى مگر او كه پروردگار عرش كريم است ( 116 ) و كسى كه ميخواند با خدا خدايى ديگر كه نيست حجتى مر او را به آن پس جز اين نيست كه حسابش نزد پروردگار اوست بدرستى كه رستگار نشوند كافران ( 117 ) و بگو پروردگار من بيامرز و رحمت كن و تويى بهترين رحمت‌كنندگان ( 118 )
گويد او باشيد اى مردم خموش * اندر آن بيحرف و گفتار و خروش
زانكه شان اينست اندر افتقاد * فرقه‌اى بودند و گفتند از عباد
كه خود آورديم ايمان اى خدا * پس بيامرز و ترحم كن بما
چون تويى بهتر ز بخشايندگان * جز تو بخشاينده نى بر بندگان
پس خود ايشان را شما بر ريشخند * بر گرفتيد از كلام ناپسند
تا ببرد از يادتان ذكر مرا * خنده ميكردند چون بر اوليا
بدهم ايشان را جزا امروز من * صبر كردند آنچه ايشان در محن
رستگارانند امروز آن گروه * كز شما بودند در رنج و ستوه
گويد از روى شمار اندر زمين * چندتان بودى درنگ اندر سنين
پس بگويند آن درنگ ما نبود * جز كه روزى يا كمى زان در نمود
پس بپرس آن را ز ارباب شمار * كاگهند از هر عدد در روزگار
گويد آن گوينده يعنى جبرئيل * بد شما را نى درنگ الا قليل