قصد ايشان بد رعونت بى ز ريب * كآن به معنى كاشف است از نقص و عيب
چون كه بنمودند ز ايشان بازخواست * كه شما را راعنا گفتن خطاست
عذر آوردند كاين خود مسلمين * ميكنند اطلاق بر احمد يقين
ما هم آن گوييم كايشان گفتهاند * جمع گر خود يا پريشان گفتهاند
پس به انظرنا بدل شد راعنا * در كتاب از امر و نهى كبريا
كه بگوييد اين كلام و بشنويد * بر خطاب امر و نهىاش بگرويد
كافران كاهل نفاقند و هلاك * هست ايشان را عذاب دردناك
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 105 ]
ما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ( 105 )
دوست نميدارند آنان كه كافر شدند از اهل كتاب و نه مشركان آنكه فرو فرستاده شود بر شما از نيكى از پروردگار شما و خداوند مخصوص ميسازد برحمت خود هر كه را ميخواهد و خدا صاحب فضل بزرگست ( 105 )
كافران و مشركان خيرى كز اوست * بر شما نازل نميدارند دوست
كافران كاهل كتاب و آيتند * كى شما را خيرخواه از نيتند
دوست كى دارند كآيد بر شما * همچو قرآن خيرى از خير الورى
همچنين آن مشركان زشت فن * كه پرستند از تبه كارى وثن
خير توحيد از كجا دارند دوست * بر شما كآن بس عزيز و بس نكوست
او پرستد از غلط مصنوع خود * حق پرستان را كجا گيرد به ودّ
با موحّد دوست كى شد مشركى * يا بخيرش همدل آيد اندكى
هر كه را خواهد خدا بر وجه خاص * ميدهد بر رحمت خود اختصاص
آنكه خاكى را كند درّ يتيم * هست بيشك صاحب فضل عظيم
بس شكال آيد در اينجا كز چه بود * فضل او مخصوص در بذل وجود
چون همه بودند رهن خلقتش * از چه شد مخصوص فضل و رحمتش
دارد اين معنى وجوه بيشمار * ز آن دو وجهش را نگارم ز اختصار
هست يك وجه آنكه فضل خاص خويش * كرده حق موقوف طاعتها ز پيش
بر ندارى تا حجاب طاعتش * نيستى مختص بفضل و رحمتش
فضل او و طاعت ما در سبل * لازم و ملزوم شد چون طيب و گل
فضل افزونى بود اندر لغت * و آن فزايد ز ازدياد معرفت
فضل او اول ترا موجود كرد * در ازل نابود بودى ، بود كرد
در جهان پيش از تقاضاى طلب * كرد هستت وينت اول فضل رب
فضل ديگر آنكه دارد اختصاص * هست موقوف آن باخلاص خواص
تا نيفزايى تو بر اكمال خويش * او نيفزايد بر آن افضال بيش
نكتهاى ديگر نهان در من يشا است * كاختصاص آن را دهد كو خويش خواست
چون ارادهء خود نهى وان سو شوى * واقف از سرّ ارادهء او شوى
يعنى از نفى ارادهء خويشتن * خود شوى عين ارادهء ذو المنن
خواهد او آن را كه آن خاص ويست * غرق بحر عشق و اخلاص ويست
از ارادهء خود هر آن كو فانى است * فضل را بالاختصاص ارزانى است
وجه ديگر كآن بسى باشد ادق * عين ذات شىء باشد فضل حق
آفتاب اندر كمال ذات خويش * هست مختص بر همه ذرات خويش
اختصاصى كه بشمس آن ذات داشت * هم بذاته بر همه ذرّات داشت
جز كه ذرّه بى ز وجه انتساب * در نمود اندكتر است از آفتاب
لا جرم نورى كزو خورشيد يافت * ذرهاى ز آن كى توان بر ذره تافت
همچنين آبى كزو دريا گرفت * كى بظرف قطره هرگز جا گرفت
جز كه راه او به دريا وا شود * قطرگى بگذارد و دريا شود
وجه اول بر مذاق عام و خاص * هست اليق گر چه دارد اختصاص
وجه ثانى خاص اهل وحدتست * فهم آن نى هر كسى را قسمت است
آن كسى فهمد كه در توحيد تام * گشته مطلق فهمش از ادراك عام
چيست عقل پشّه و فهم ذباب * پيش عقل و فهم شاهين و عقاب
فهم شاهين پيش عنقا هم عليل * اينچنين دان عقلها تا جبرئيل
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 106 ]
ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 106 )
آنچه منسوخ كنيم از آيتى يا ترك كنيم آن را بياريم بهتر از آن يا مانند آن را آيا نميدانى كه خدا بر هر چيزى توانا است ( 106 )
آنچه شد منسوخ ز آيت بيش و كم * يا كه ترك آريم بهتر باز هم
زان نكوتر يا كه مثلش را عيان * آوريم از بهر اصلاح و نشان
يا ندانى اينكه دانائيم ما * بر هر آن چيزى تواناييم ما
نسخ آيت گر كه دارى نور جان * هست بر تغيير اوقات و زمان
حكمها اول بدان بيسهو و خبط * جمله اندر لوح محفوظست ضبط
و آن بود يا خاص يا در حكم عام * مختلف گردد بهر جا و مقام
خاص بر اشخاص يا بر ازمنه است * چون كه نازل بر رسول از مكمنه است
آنچه بر اشخاص دارد اختصاص * هم به اشخاص است باقى بالخواص
وانچه آن بر ازمنه مختص بود * ز انقراض ازمنه زايل شود
همچو منسوخات قرآن عظيم * يا شريعتها و احكام قديم
و آن منافى نيست با چيزى كه هست * ثابت اندر لوح محفوظ از الست
هم چنان باشد كه بوده اندرو * نيست لازم نفى آن از هيچ رو
وانچه آن عام است حكم لازم است * دهر تا باقى است با او دائم است
چون تكلم در بنى نوع بشر * و استواى قامت و فكر و نظر
اينچنين است اختلاف اندر نظام * ما بقى را رو تعقل كن تمام
پس اگر شد آيتى نسخ از كتاب * فوقش آمد آيتى هم بر صواب
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 107 ]
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ ( 107 )
آيا نميدانيد كه خدا مر او راست پادشاهى آسمانها و زمين و نيست براى شما از غير خدا هيچ دوستى و نه يارى كنندهء ( 107 )
هر دو اندر لوح محفوظست ضبط * هر دو دارد بر صلاح خلق ربط
ليك در وقت معين از زمان * دون وقت ديگر از بهر امان