جذبه
دل به پا خيزد چو او بىپى شود * وين به غير از شور عشقى كى شود
عشق اگر آمد جهان بر كام تست * سكّهء دولت همه بر نام تست
عشق چون شمشير بكشيد از غلاف * عرصه شد از غير يك معشوق صاف
واندگرها هر چه هست افسانه است * ترك جو كن چشمه گر در خانه است
اى بت شيرين شمايل ماه من * شاهد من شحنهء من شاه من
زلف را بگشاى از رخ نوبت است * زانكه عاشق غرق عشق و حالتست
مينخواهم باده ديگر مستما * حالت چشم تو برد از دستما
زلف بگشا چارهء ديوانه كن * فكر مست از نرگس مستانه كن
پيش از آن كز سوز عشقت دم زنم * آتش اندر عالم و آدم زنم
شيشه و پيمانه را بر جا گذار * زلف را يك دم بدستم واگذار
تا در او جويم دل آشفته را * گيرم از سر قصههاى گفته را
يا خرابم او كند از تاب خود * يا كنم تعبير از او من خواب خود
تا نپندارى كه من بودم بخواب * بود مشهود آفتابم بىحجاب
تا چه شد حالم كه ميگردد سرم * شد كجا آن كو بد اينك در برم
كيست آخر اينكه هم سير منست * من خود اويم يا كه او غير منست
عين من يا با من او هم ريشه است * نى غلط او برتر از انديشه است
لا إله الا اللَّه او شاه دل است * در ميان ما و او ما حايل است
تا زمايى خود آگاهيم ما * نيست منزل خاك آن راهيم ما
گاه گاه ار او نمايد روى خويش * بنده بايد تا بداند خوى خويش
خوى ما افتادگىّ و زاريست * خوى او يكتايى و قهاريست
كى بيكتايى شود مع با كسى * اوست خورشيد آفرين و ما خسى
پيش خورشيد ار خسى فانى شود * بگذرد زان طبع و نورانى شود
هست آن موقوف هم بر موهبت * كن تو موتوا ان تموتوا را صفت
چارهء ما هر دم از خود مردنست * پى بلعل روح بخشش بردنست
هست موتت را حياتى در پناه * نك شنو تفصيل آن موت سپاه
موت اسود دان كه موت چارم است * و ان تحمل بر جفاى مردم است
تا نرنجد خاطرت ز آزار خلق * يار باشى هر چه گردى خوار خلق
گر هزاران بار كوبندت به سنگ * دل به صلح آرى دگر نى رو بجنگ
صاحب موت سيه يعنى فقير * هست بيشك زود عفو و دير گير
پس بدين وجه آيت آمد از خدا * كاخرت گر هست مخصوص شما
از چه نبود هيچ رو بر موتتان * تا نشانى باشد از آن بىنشان
كو نشانى در شما زين چار موت * يكسر مو از هوا ناگشته فوت
آنكه خاص اوست دار آخرت * خواهد از دنيا به كلى معذرت
كردهايد از خورد كم يا از لباس * يا ز حرص بخل و آمال و اساس
يا يك از وسواسهاى دم به دم * يا جوى از جهد و انكار و ستم
پس چه باشد كاخرت خاص شماست * ذات مطلق بند اخلاص شماست
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 96 ]
وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ ( 96 )
و هر آينه مييابى ايشان را حريصتر مردمان بر زندگى و از آنها كه شرك آوردند دوست ميدارد يكى از ايشان كاش عمر داده ميشد هزار سال و نيست او دور كنندهاش از عذاب كه عمر داده شود و خداوند بينا است بدانچه ميكنند ( 96 )
يافتشان خواهى همانا از جهات * احرص ايشان را ز مردم بر حيات
وز تمام مشركين خاص از مجوس * كه كنند انكار بعث اندر نفوس
گر يكى بر ديگرى شد دوستدار * سال عمرش را ز حق خواهد هزار
شد نشان حرص اين بر زندگى * وين بود دور از خصال بندگى
جو ز حق از بهر يار يك جهت * عقل را دو روح شاد و مغفرت
عمر افزون خواستن هم بهر دوست * شايد اما عقل و طاعت گر در اوست
نه كه عمرى بگذرد بر عيش و لعب * وين بشرع و عقل مذمومست و صعب
بر يهودان حجت آرد كردگار * گر بود خاص شما دار القرار
پس چرا بر زندگانى احرصيد * وز مجوسان جهانجو انقصيد
از نشان دين خالص آن يكست * كاعتقادش بر خلاف مشركست
عمر او خواهد هزار از بهر يار * داند ار چه اوش نرهاند ز نار
گر بگيتى عمر جاويدان كند * كى ورا مستخلص از نيران كند
وين كه فرمايد خدا باشد بصير * بر عملهاشان بتصريح ضمير
شايد اين باشد كه ميگفتند ما * عمر خواهيم از پى صدق و صفا
گويد او من خود بصيرم بر ضمير * روشن است احوال هر كس بر بصير
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 97 تا 98 ]
قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ ( 97 ) مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ ( 98 )
بگو آنكه باشد دشمن مر جبرئيل را پس بدرستى كه او فرود آورد آن را بر دل تو بفرمان خدا باور كننده مر آنچه ميان دو دوست او و رهنما و مژده دهنده مر گروندگان را ( 97 )
آنكه باشد دشمن مر خدا را و فرشتگان او و فرستادگان او و جبرئيل و ميكائيل را پس بدرستى كه خدا دشمنست مر كافران را ( 98 )
گوهر آن كامد عدو جبرئيل * كت بدل نازل شد از ربّ جليل
اذن و القايش بد از پروردگار * نه به رأى خويش بود و اختيار
بودش احكام خدا بين يديه * شد مصدق بر لما بين يديه
يعنى اندر لوح عقلى سربسر * بود ثبت احكام شرع با ظفر
از خدا بگشود هنگام نزول * باب آن را بر دل پاك رسول
مع چو با سلطان صاحب دلق شد * از زبان او بيان با خلق شد
زان هدايت يافتند اهل يقين * بس بشارت باد سوى مؤمنين
هر كه باشد مر خدا را پس عدو * وان ملايك و ان رسل را رو به رو