تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
در آخرت از بهره و هر آينه بد است آنچه خريدند به آن خودشان را اگر بودند كه ميدانستند ( 102 ) و اگر آنكه ايشان گرويدند و پرهيزكار شدند هر آينه مزدانه از نزد خدا بهتر است اگر باشند كه بدانند ( 103 )
پيروى كردند چيزى را كه ديو * خواند بر ملك سليمان از غريو
پيروى كردند و از ره ماندند * از شياطين آنچه را ميخواندند
بر چنان ملكى كه بود آن موهبت * نزد ره آثار و اسباب و جهت
زان نشد كافر سليمان ليك چند * آن شياطين كافر و گمره شدند
مردمان را سحر ميآموختند * ز آتش خود خلق را ميسوختند
و آنچه نازل شد ز حق بر دو ملك * كان يكى هاروت و ماروت است يك
گشت بابل جايشان كاندوختند * ليك كسرا سحر مىناموختند
جز كه ميگفتند ما بر فتنه‌ايم * تو مشو كافر كه ما قادر نه‌ايم
زان دو پس آموختند آن را بفن * كه كند تفريق بين مرد و زن
بر كسى وارد نشد ز آنها ضرر * جز بحلم حق كه بد حكم قدر
هم بسى آموختند آن را كه ضار * بود و هم نفعى نبودش در شمار
هر كسى دانست كان را مشترى * هر كه شد از آخرت باشد برى
از نصيب آخرت بىبهره است * ز اكتسابش نيست جز حرمان بدست
گر بدانند آنچه را كآموختند * خويش را بر شىء بد بفروختند
بود اين تفسير يعنى ترجمه * نك شنو تأويل آيت را همه
آن شياطين ار زجن‌اند ار ز انس * عاصيند و طاغى از ابناى جنس
گر زانسند از اشرّ مردم‌اند * در شرارت فوق مار و كژدم‌اند
زين جماعت هر زمانى بوده‌اند * خلق از آنها در زيانى بوده‌اند
اندر ايام سليمان از عصات * ساحران بودند مردود الصّفات
بر گمانشان كان سليمان ساحر است * هم بملك از سحر و جادو قاهر است
بر تمام انس و جن و وحش و طير * گشته از سحر او مسلط نى ز غير
سحر ميآموختند از اختيار * تا چو او يابند بر ملك اقتدار
يعنى از آثار ميديدند اثر * وز وجود آن مآثر بىخبر
كفر باشد بر اثر دل داشتن * وان مآثر را بسهل انگاشتن
وان سليمان از سببها رسته بود * بر مسبب چشم و جان را بسته بود
بر سليمان كفر پس لايق نبود * كه بملك از غير حق فايق نبود
آن سليمان روح شيطان سوز تست * وان شياطين وهم سحر آموز تست
وهم پندارد كه روح با نهيب * شوكتش در ملك تن هست از فريب
اوفتد اعضا ز وى در اشتباه * كاين ز حيلت گشته بر ما پادشاه
كرده بر خود جمله اعضا را مطيع * در تصرف دارد اين ملك وسيع
گر بود غيرى مآثر در وجود * از چه نايد زو نشانى در شهود
چشم بيند آنچه آيد در نظر * اندر آثار از مآثر كو اثر
پس ز بهر دفع ريب و دفع شك * ز امر حق گشتند نازل دو ملك
كان دو عقلست از عقول اندر محل * وان يكى باشد نظر ديگر عمل
آمده هاروت و ماروت آن بنام * اين چنين خوانده است حقشان در كلام
سوى نفس از امر حق مايل شدند * بر زمين طبع خود نازل شدند
اندرين چاه طبيعت باژگون * تا ابد گشتند بهر آزمون
رويشان شد سوى نفس از باب نفس * ز ارتباط اصل و استجذاب نفس
بابل اين صدر است و هست اين بر صواب * بهر ايشان جاى اندوه و عذاب
در مكان تنگ ما بين مواد * وادخنهء نيران و شهوت ازدياد
وارد از باب طلسمات و حيل * وانچه باشد اندر آن علم و عمل
مىنياموزند بر كس زان رموز * جز كه گويند امتحانست اين هنوز
از خدا اين آزمايش و ابتلاست * چشم بنديهاى مخفى بهر ماست
تا تو دانى تعبيهء ملكوتى است * فكرت هاروتى و ماروتى است
بر مآل و حال خود بىچون و چند * در تنبه ز انتقال عقليند
پس باستعمال اين علم اى عزيز * تو مشو كافر بپيش آور تميز
از مناهى و مفاسد جو حذر * و آنچه استعمال آن دارد ضرر
نكتهء تفريق بين مرد و زن * اين بود كآموختندى زان دو تن
هست بين روح و نفس آن افتراق * زانكدار قلب با آن اتفاق
وان نباشد قوّه‌اى را خود مضر * جز باذن ذو الجلال مقتدر
اذن يعنى آن ارادهء ما سبق * كز وى آمد نفع و ضرّ ما خلق
نه شود زان محو چيزى نه مزيد * در مقام يفعل اللَّه ما يريد
و آنچه ميآموختند و ضار بود * ميل سوى نفس ناهنجار بود
ز اشتداد شهوت و حال شتاب * احتجاب افزودشان بر احتجاب
داشت بس تعليم آن رنج و صداع * ليك بود از بهر كس بىانتفاع
لا جرم ساحر بود دايم برنج * هيچ از سحرش نيامد كام و گنج
باز بايد كرد بر آيت رجوع * سحر نبود جز نمود بىوقوع
ساحران بودند در عهد رسول * در ميان آن يهودان جهول
مانده از عهد سليمان يادگار * تا زمان احمد كامل عيار
زين حقيقت از نبى جويا شدند * گفت آن سان كز كتاب آگه بدند
يعنى از توراتشان گفت آنچه بود * ساحران را رمز سحر افشا نمود
بر غلط رفتند و گفتند او سر است * هم ز ما در علم سحر آگه‌تر است
پس يقين بر ما به سحر او يافت دست * اين طلسمى بود كو از سحر بست
زين ره آمد آيت از پروردگار * كه شدند اين قوم تابع ز اضطرار
زان جماعت كه از اين بودند پيش * اندر ايام سليمان سحر كيش
ور كه ايشان كاهل ايمان‌اند و دين * هستشان تقوا ز فعل مشركين
اجر خود را كوست پاداش عمل * نزد حق دارد بنيكويى محل
مى بدانستند بر وجه شهود * هر كسى بر فعل نيكش ميفزود

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 104 ]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 104 ) اى آنان كه ايمان آورديد مگوييد راعنا و بگوييد انظرنا و بشنويد و مر كافرانراست عذاب دردناك ( 104 )
اى گروه مؤمنان بهر ادب * بر نبى از راعنا بنديد لب
در عرب بد شايع اين لفظ از خبر * در قديم اندر خطاب يكدگر
بد رعايت قصدشان اندر مقام * كن مراعات اعنى از ما در كلام
قول ما را گوش كن از راه رفق * گر دهد با قول ما سمع تو وفق
همچنين اسلاميان اين با رسول * در سخن گفتند ارباب عقول
پس يهودان با پيمبر اين خطاب * از دغل كردند نز وجه صواب