خداى تعالى آن را
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها
و قسم بمطلق نفوس و يا قسم بنفس گرامى آدم و مراد از نفس ذاتست و بحكيمى كه تسويه فرمود در خلقت آن نفس و عدالت به كار برد و يا براست كردن خداى تعالى آن را تقدير اسم خداى تعالى در صورتى كه ما آن را مصدرى بگيرند ازينجهت است كه ماء مصدريه فعل را از فاعل مجرد ميسازد و بعد از تجريد عطف فالهمها فجورها كه بعد ازين ميآيد باعث اخلال در نظم قرآنيست زيرا كه بنا برين عطف بايد كه فاعل الهام همان فاعل تسويه باشد و هر گاه در تسويه فاعل مأخوذ و ملحوظ نباشد كلام از نظم و ربط مىافتد چنانچه بر كسانى كه ربط بر مساق عبارات دارند مخفى و پوشيده نيست
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
پس بعد از تسويه الهام كرد فاعل تسويه كه خداى تعالى است بر آن نفس گناه او را و پرهيزكارى او را يعنى خداى تعالى اعلام نمود نفس را كه فجور و عصيان قبيح است و تقوى و طاعت حسن و تمكين و اقتدار داد او را در اختيار نمودن هر كدام از قبيح و حسن
« و فى اصول الكافى عن الصادق عليه السّلام قوله
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
قال بين لها ما تأتى و ما تترك »
يعنى بيان كرد خداى تعالى براى نفس آنچه را كه بايد بيارد و بكند و آنچه را كه بايد ترك نمايد مخفى نماند كه عالم شهادت كه آن عالم اجسامست منقسم مىشود به بسيط و مركب و بسيط منقسم مىشود بعلوى و سفلى و مركب را اقسام بسيار است و اشرف آن ذوات الانفساند پس خداى تعالى اشارت ببسائط علويه كرده فرمود
وَ السَّماءِ وَ ما بَناها
و ببسائط سفليه اشارت كرده فرمود
وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها
و اشارت باشرف اقسام مركبات كه ذوات الانفساند كرده فرمود
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها
حاصل سخن آنكه قسم خوردند بامور عظيمهء شريفهء انفسى و آفاقى جواب قسم اينكه
قَدْ أَفْلَحَ
اى لقد افلح زيرا كه ادخال لام بر جواب قسم لازم است و در اينجا به جهت طول كلام محذوف گرديد يعنى هر آينه بتحقيق رستگار شد
مَنْ زَكَّاها
كسى كه پاكيزه كرد نفس خود را از قبايح و فواحش
وَ قَدْ خابَ
و بتحقيق نااميد شد
مَنْ دَسَّاها
كسى كه پوشانيد آن نفس را