تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧
جزاى آنچه بودند كه به آن استهزا و سخريه ميكردند
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا
پس آن هنگام كه بديدند بأس ما يعنى عذاب ما را
قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ
گفتند كه ايمان آورديم بخداى تعالى حالكونى كه او يگانه است
وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ
و انكار كرديم به آن چيزى كه بوديم ما بسبب آن از جمله شرك‌آرندگان
فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ
پس نبود كه نفع برساند ايشان را ايمان آوردن ايشان
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا
چون كه ديدند عذاب ما را
سُنَّتَ اللَّهِ
سنت نهاده است خداى تعالى عدم نفع ايمان بأس را سنت نهادنى
الَّتِي
آن سنتى كه
قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ
بتحقيق گذشته است در ميان بندگان او از امم ماضيه
وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ
و زيانكار شدند در وقت رؤيت عذاب ناگرويدگان به خدا و رسول به جهت عدم نفع ايمان ايشان در آن وقت . اصل هنالك موضوع براى مكانست و در اينجا اطلاق بر زمان كرده‌اند بطريق مجاز و استعاره در كتاب كافى از از جعفر بن رزق اللَّه كه در كتاب رجال اصحاب ما نشانى ازو نيست « 1 » نقل مىكند كه نزد متوكل ، نصرانيى را آوردند كه بزن مسلمه زنا كرده و چون متوكل خواست كه اجراى حد بر او كند از خوف مسلمان شد يحيى بن اكثم قاضى گفت بعد ازين برو حدى نيست زيرا كه ايمان منهدم ساخته آنچه را كه قبل ازين ازو صادر شده . و بعضى از فقها گفتند كه او را سه حد بايد زد و جمعى فتواى ديگر دادند پس متوكل گفت كه درين حكم فتوى از أبو الحسن ثالث بايد طلبيد ، دو كلمه به آن حضرت نوشتند ، حضرت در جواب نوشتند كه : آن نصرانى را آن مقدار بايد زد كه تا بميرد . و اين حكم را ابن اكثم و فقهاء عسكر قبول نكردند و بمتوكل گفتند : اى امير المؤمنين ، اين نه موافق كتاب الهى است و نه مطابق سنت نبوى ، بايد از او وجه اين را استفسار نمود . به حضرت نوشتند كه « ان فقهاء المسلمين قد انكروا هذا و قالوا : لم تجىء به سنة و لم ينطق به كتاب فبين لنا لم اوجبت عليه الضرب حتى يموت ؟ » حضرت در جواب نوشت
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد رجال اردبيلى ج 1 ص 152 . م
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 937 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي