رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله نشسته بود ، پس آن حضرت بامير المؤمنين گفت : بگو :
« اللهم اجعل لى فى قلوب المؤمنين ودا »
و بعد از اين ، اين آيه نازل گرديد . و اين دو حديث تأييد احتمال اول مىكند ، پس حق سبحانه و تعالى خطاب پيغمبر خود كرده ميفرمايد كه :
فَإِنَّما يَسَّرْناهُ
پس جز اين نيست كه آسان گردانيدهايم ما قرآن را
بِلِسانِكَ
به زبان تو و آن را بلغت تو نازل كردهايم
لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ
تا بشارت دهى به آن پرهيزگاران را
وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا
و بترسانى به آن جمعى شديد الخصومت را . پوشيده نماند كه محتمل است ضمير « يسرناه » راجع شود به « ود » كه مراد از آن ولايت مرتضى على و ائمهء هدى است ، و اين اقرب است زيرا كه لفظ قرآن صريحا قبل از اين مذكور نشده ، يعنى پس جز اين نيست كه آسان كرديم تقرير محبت و مودت امير المؤمنين و ائمهء معصومين عليهم السلام را وقتى كه در غدير خم تو را به آن گويا گردانيديم تا پرهيزگاران و شيعيان را مژده دهى و بيم كنى بنى تيم و بنى عدى و بنى اميه را كه عداوت اهل بيت نبوت را در دل خود جا دادهاند . در اصول كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه :
« انما يسره اللَّه على لسانه حين اقام امير المؤمنين عليه السّلام علما فبشر به المؤمنين و انذر به الكافرين » .
وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ
و هلاك كرديم بسيارى را پيش از مشركين اهل مكه از اهل هر زمانى كه مكذب رسل و اوصياء رسل بودند
هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ
كلمهء « من » در « من احد » بمعنى « با » است و تقدير كلام چنين است : « هل تحس باحد منهم » يعنى آيا احساس مىكنى بيكى از ايشان و مىبينى اين زمان يكى از ايشان را ؟
أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً
اى « ذكرا » يعنى آيا مىشنوى از ايشان ذكرى كه كسى نام آنها را برد ؟ يعنى نه نامى از ايشان مانده و نه نشانى و عذاب ما آنها را مستأصل گردانيد و در چاه خمول و نسيان انداخت « كان لم يخلقوا و لم يكونوا » پس بايد كه مكذبان و مشركان اين زمان از آن عبرت گيرند
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
.