لا ازال گرفته چنانچه على بن ابراهيم از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده گفته كه : لا ابرح بمعنى لا ازول نميتواند كه باشد زيرا كه درين وقت « لا ابرح » به اين معنى خواهد بود كه بيرون نميروم من از مكان خود در مقام سفر اين معنى محالست زيرا كه هر گاه موسى از مكان خود حركت نكند سفر چه نوع تواند كرد پوشيده نماند كه اين سخن وقتى معقولست كه : « لا ابرح » بمعنى « لا ازول عن المكان » باشد و ظاهر اينست كه مراد از « لا ازول » درين مقام « لا ازول عما انا عليه من السير و الطلب » است چنانچه قاضى ناصر الدين بيضاوى تصريح بر اينمعنى نموده و بنا برين نه محالى لازم ميآيد و نه خبرى محذوفست
حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ
تا آنكه برسم بملتقاى دو دريا كه درياى فارس و درياى روم است
أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً
يا تا آنكه سير كنم زمان درازى على بن ابراهيم رحمه اللَّه از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده
« الحقب ثمانون سنة »
و بعضى گفتهاند كه : كلمهء « او » بمعنى « الى أن » است ، اى لا ابرح الى ان امضى حقبا
حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ
، يعنى هميشه سير و سفر ميكنم تا آنكه بگذرد زمان درازى تا آنكه برسم به رسيد نگاه دو دريا على بن ابراهيم و محمد ابن مسعود عياشى قصهء موسى و عالم را چنين روايت كردهاند كه چون حق سبحانه و تعالى در جبل طور سينا با موسى مكالمه كرد و الواحى را كه در آن تفصيل هر چيزى مكتوب بود براى او نازل گردانيد موسى بر بالاى منبر خود كه آن را سه پايه بود رفت و بنى اسرائيل را بمكالمه خود و انزال الواح اعلام نمود و درين وقت در مقام مفاخرت در آمده با خود گفت كه : حق تعالى داناترى از من نيافريده پس حق تعالى بجبرئيل وحى فرستاد كه برو موسى را درياب كه از شومى تفاخر هلاك شد و در كتاب علل الشرائع از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه
« فأوحى اللَّه عز و جل الى جبرئيل ادرك عبدى موسى قيل ان يهلك »
و به او بگو كه : در ملتقاى بحرين نزد سنگى شخصى از تو داناتر است بايد كه پيش او به روى و از وى علم بياموزى پس حضرت جبرئيل عليه السّلام بفرمودهء