حق تعالى قبض روح حضرت نمايد و ظاهر شود و شيوع يابد ظلمت كفر و نفاق ، پس مشاهده نكنند اين منافقان فضليت اهل بيت رسالت را تا بدين وسيله بمطلب خود فائز گردند .
و بعضى وجه تمثيل و مشابهت را چنين بيان كردهاند كه : چون منافقان اظهار كلمهء اسلام نمايند در شب تيره ضلالت ، تا آنكه از خوف شمشير مسلمانان ايمن شوند ، حق تعالى در وقت مرگ نور ظاهر ايمان ايشان را بدل بتاريكى كند به جهت كفر باطن ايشان ، پس ايشان در ظلمت و عذاب بمانند .
و جماعتى كه حال ايشان به اين مثل ظاهر مىشود
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ
اى كصم و كبكم و كعمى ، يعنى گويا كه اين منافقين و يا مستوقدين مانند كر و گنگ و كورند كه ادراك هيچ چيز نميكنند
فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ
پس ايشان باز نگردند از كفر بايمان ، و از ضلالت بهدايت ، زيرا كه اين رجوع موقوف بادراكست ، و ادراك در ايشان مفقود الاثر است .
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ
معطوفست بر «
الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً
» و كاف زائد است ، و تقدير كلام چنين است كه : « و مثلهم كمثل ذوى صيّب من السماء » يعنى يا حال ايشان مانند حال خداوند باران بزرك قطره است كه به زير آيد در شب از آسمان
فِيهِ ظُلُماتٌ
باشد در آن تاريكيهاى تكاثف قطرات باران و تاريكى ابر و تاريكى شب
وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ
و باشد در آن آواز رعد و روشنى برق
يَجْعَلُونَ
در مىآرند آن خداوندان باران
أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ
انگشتان خود را در گوشهاى خود
مِنَ الصَّواعِقِ
بواسطهء آواز مهيب صاعقهها
حَذَرَ الْمَوْتِ
از خوف مرگ و در حديث آورده شده كه مىآرند ناكثين بيعت امير المؤمنين عليه السّلام در حين استماع و عيد و لعن بر خلفاى غاصبين خودشان انگشتان خود را در گوشهاى خود تا آنها را نشنوند .
و وجه مشابهت را نيز چنين گفتهاند : كه هر گاه نازل شود قرآنى كه مشتمل