صحيح چنين روشن و مبرهن گشته است ، كه در اين قصه سيصد امر است از امور عجيبه « 1 » كه مجموع از خوارق عادت « 2 » واقع است .
فاما اين كتاب تعداد مجموع اين عجايب « 3 » تحمل ندارد ، و عشرى از آن اختيار كرده ، درين كتاب عالى خطاب ايراد نموديم . و باقى به مطالعهء آن كتب حواله كرديم ، و اين سخن « 4 » عجيب از عجايب قصّهء يوسف درين وجه تسميه باحسن - القصص مبين ساختيم .
[ بيان عجايب اين قصه ]
عجب اول - آنكه چون وجود « 5 » يوسف در رحم « 6 » متعلق گشت ، و به دستكارى مهندسان قدرت ، قصر بنيتش « 7 » سمت اتمام پذيرفت ، و سلطان روح « 8 » از عالم فتوح الارواح جنود مجندة به قصد « 9 » تعمير شهرستان نهادش نزول « 10 » فرمود ، كعب الاحبار « 11 » كه داننده نقول و اخبار است چنين تقرير فرمودهاند ، كه در رحم مادر در حبس ظلمات ، به زبان فصيح چنانچه بسمع مادرش مىرسيد چنين مىگفت كه « انا المفقود و انا الصّديق » « 12 » .
عجب دويم - آنكه چون نهال قامتش در بوستان اعتدال ، به سرحد كمال رسيد و گل جوانى بر گلبن امانى شكفتن گرفت ، و برادران اين نهال گلستان نبوّت را از كنار جويبار مروت بركنده ، در تك چاه بيابان كنعان نشاندند ، مربيان عالم غيب نهال وجودش را بتاب آفتاب عنايت ، و آب و تاب « 13 » رعايت به مرتبهء تربيتها « 14 »
هامش
( 1 ) - د - ح : عجيب .
( 2 ) - د : عادت است واقع است .
( 3 ) - د : فاما اين تعداد مجموع آن عجايب را تحمل ندارد .
( 4 ) - د - ح : و اين سرى عجيب از عجايب .
( 5 ) - د : وجود با جود .
( 6 ) - بدون در رحم .
( 7 ) - د : هستيش .
( 8 ) - د : روح .
( 9 ) - د : به قصر .
( 10 ) - به قصد تعمير شهرستان مشيّد نهادش .
( 11 ) - بقولى كعب الاخبار است .
( 12 ) - د : صديق يوسف .
( 13 ) - د : بدون آب و تاب عنايت - ح : آب ناب .
( 14 ) - د : تربيت .