ربوبيت ، به حركت درآيد ، ندانم تا ميوهء پرشيوهء « ربّى اللّه احد » ببار آرد ، يا به صاعقهء استغفار « 1 » ، و صراصر ابتلا از بيخ و بن پركنده گردد .
غم چهارم - آنكه چون دهان قبر مرا به خنجر نفخهء
« يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ »
بشكافند و مرغ بدنم را از بيضهء لحد ، بيرون آرند ، ذرات كالبد ، كه در اقطار و اكناف منتشر بودند ، به يكدم فراهم آيند ، پوستهائى كه چون اوتار منسوج عنكبوتى ، از تند باد قهر جبروتى ، دريده و ريزيده « 2 » گشته بودند ، به يك ندا مجتمع گردند و به يك صيحهء اسرافيل از آن خواب « 3 » بيدار شوم و سر از بالين خاك لحد بردارم ، ندانم تا در آن روز به سونش كافور رحمت ، رخسارهام بنور رياض « 4 » ، منور گردانند يا نه . كه
« يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ »
و يا خود بدود ظلمت اندود نقمتآلود قهر ، گونه « 5 » روى مرا سياه سازند . كه
« تَسْوَدُّ وُجُوهٌ »
.
غم پنجم - آنكه چون از گور ، كه منزل مار و مور است ، به مقتضاى
« يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ »
برخيزم و با طوايف خلايق ، روى به صحراى عرصات نهم ، ندانم زمام انتقام « ان للدنيا « 6 » انكالا و جحيما » بدست ساربان ، سركش آتش دهند « 7 » ، يا مهار قطار عوام كالانعام را گرفته بدار الملام غرام كشند « 8 » ، براق قبول باستقبال من فرستند ، يا خود زبانهء آتش همراه زبانيهء سركش به كشاكش من ارسال دارند ، كه و « نحشر النّاس يوم القيمة ركبانا بعضهم على النّار و بعضهم على البراق » .
غم ششم - چون خلايق را ، به موقف حساب ، بازدارند ، و بر قدم ندم « 9 » ، بايستند كه « يقوم الناس لربّ العالمين » شقّهاى « 10 » اعلام زربفت آفتاب را ،
هامش
( 1 ) - د : صاعقه استغنا - ح : و سراسر .
( 2 ) - د : ريزهگشته چ
( 3 ) - د : خواب گران . ح
( 4 ) - د : بياض .
( 5 ) - د : بدون گونه .
( 6 ) - د : ان الدنيا .
( 7 ) - د - ح : ساربان سركش آتش تا مهار .
( 8 ) - د : كشيد ، ندانم .
( 9 ) - د : و بر قدم قيام بايستانند .
( 10 ) - شفهاى .