آنگاه فضيل استدعا نمود « 1 » ، تا داود از براى وى ، در بگشايد و اجازت زيارتش فرمايد ، داود رحمة اللّه عليه از درون « 2 » جواب داد ، كه اى فضيل چه محل در گشادن و زيارت كردنست ، مرا خوف و خشيت ، از زيارت دوستان و اختلاط ياران بازداشته ، زيارت ما موقوف تا بروز قيامت است ، فضيل گفت بلبل دل و عندليب جان تمناى گلزار « 3 » تو دارد ، كه از اصداف الطاف جبروت گوهر از هر انوار ملكوت تو سفته ، و از هداياى هدايت و تحف و رحمت و عنايت ، به خلوتگه « 4 » دل ، و مخزنهء « 5 » ضمير تو نهفته ، داود التفات به سخن وى ننمود ، و باب مسدود از براى وى نگشود ، زنى بود در همسايگى داود گفت : اى فضيل اگر تمناى ملاقات حضرت شيخ دارى ، چندان صبر كن كه وقت نماز پيشين درآيد ، و مقوّمان حكمت بمداد مشگ قدرت ، جداول زوال ، بر تقويم جمال روز برگشتند ، و عقاقيرفروشان دكان افلاك مايه قطران سايه ، بر طلايهء شعاع آفتاب چكانند ، مؤذنان كه مناديان حضرت جناب قدسند ، بر منار اذكار ، نداى « حىّ على الصلاة » بسمع داود رسانند .
داود كه مشاطهء عروس اعمال است ، جمال نماز « 6 » ، به زيور جماعت ، نخواهد آراست و در بزم با رزم
« أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ »
در حق جماعت عروس طاعت را بر شاه قبول عرض خواهد كرد « 7 » .
حاصل آنكه چون به نيت اقامت جماعت برخيزد ، و عزيمت مسجد كند ، فتح الباب ملاقات « 8 » آنگاه ميسر گردد .
فضيل مىگويد : چون اين سخن از آن نيك زن شنيدم ، چون مردان ، رقم صبر
هامش
( 1 ) - د - خ : التماس نمود .
( 2 ) - د : درون خانه جواب داد .
( 3 ) - د : گلزار ديدار .
( 4 ) - د - ح : به خلوتخانه دل .
( 5 ) - د - ح : و مخدعه ضمير .
( 6 ) - د : نماز را .
( 7 ) - د - ح : عرضه خواهد دادن .
( 8 ) - د : بدون ملاقات .