يوسف قيد چاه و زندان كشيد و عاقبت « 1 » به دولت و مملكت و پادشاهى مصر پيوست .
سرانجام امور هر كه درين قصه مذكور گشته بخير انجاميد ، اين قصهء موسوم باحسن القصص گشته ، مأمول از كرم الهى جلّ و علا و لطف نامتناهى ، آنكه عاقبت كار ما فقيران نيز بخير گذرد .
[ حكايت برخورد و مجالست فضيل عياض با امام داود طائى و عجايب واقعه ]
تنبيه - درد و سوز ناوك جگر دوز « 2 » عارفان همه آنست ، كه عاقبت احوال خود نمىدانند و ختم عمر به سعادت و يا عياذ باللّه به شقاوت نمىشناسند تا نفس بازپسين بچه اعتقاد و مرجع و مآل بچه عنوان و منوال گذرد « 3 » . درين باب نقلى بگويم كه زنگار غفلت ، از آينهء دل بزدايد ، و ابواب تنبيه و آگاهى بر بواطن سامعان كما هى بگشايد .
نقل از امام « 4 » داود طائى رحمة اللّه تعالى در روضة العلماء آورده است كه وى يكى از متصدران مجالس قرب « 5 » و متدرعان درع وحدت « 6 » در ترقى مدارج معارج « 7 » مناجات شأنى داشت ، و در سيّاحى مناهج فلوات خلوات « 8 » ، برهانى مىنمود ، و به سوزن تقوى ديدهء نفس اماره را بر دوخته ، و به آتش ترس مولى عود دل را در مجمرهء سينه سوخته بود ، فوائح « 9 » طبيعى را به نقوش مجاهدت منقش گردانيده ، و فوائح روايح الطاف غيبى را به مشام جان منقش « 10 » ساخته ، روزى فضيل « 11 » عياض قدّس روحه ، كه مغروق « 12 » حياض رياض قربتست و معتكف آستانهء خدمت ، همانا قمر سعادت
هامش
( 1 ) - چ : آخرالامر .
( 2 ) - د - ح : درد سوز و ناوك جگر سوز عاشقان .
( 3 ) - د : عنوان قرار گيرد .
( 4 ) - د - ح : و در روضة العلماء آوردهاند كه يكى از متصدران مجالس قربت .
( 5 ) - ح : قربت .
( 6 ) - ح : ورع وحدت .
( 7 ) - د : معانى شان .
( 8 ) - ح : در سياهى مناهج علوات .
( 9 ) - د - ح : صفايح قواى طبيعى را .
( 10 ) - د : مستنشق - ح : منتسق .
( 11 ) - ح : اياز .
( 12 ) - د : كه معترف حياض رياض قربتست .