بهشتيان مىيابد ، و كسى كه خداى تعالى را بىواسطه دوست دارد به بين كه چه دولت و سعادت يابد .
بيت
ز سوداى جهان بگذر اگر سوداى ما دارى * هواى خويشتن بگذار اگر ما را هوادارى
چرا دورى عزيز من بيا نزديك من بنشين * چرا بيگانه « 1 » مىگردى نشان آشنا دارى
ز خلوتخانهء ديده ، نشان غير بيرون كن * بگو اى نور چشم من « 2 » بجاى من كرا دارى
نكته - و اين جاى نكتهايست در غايت لطافت و اين آنست « 3 » كه زليخا مادام كه يوسف را دوست مىداشت و حق سبحانه و تعالى را نمىشناخت ، نه حق را مىيافت ، و نه يوسف را و چون از طلب و كوشش خود نوميد شد و روى به حق تعالى آورد ، يوسف را يافت و هم حق تعالى را جلّ و علا ، اشارت بدانست ، كه اى بنده تا مشغول به دنيا « 4 » باشى ، نه دنيا يا بى و نه عقبى ، و نه مولى تعالى ، . تو بمولى تعالى مشغول شو ، تا هم دنيا يا بى و هم عقبى ، و هم مولى .
پير هرات قدس اللّه روحه گويد : كه حق تعالى دنيا را بيافريد و بر قومى « 5 » بياراست و فرمود كه « 6 » اين نشان عطا است ، و خود را بر قومى بياراست و فرمود كه اين عطا در عطاست ، آنگاه گفت هر دو گيتى از آن ماست .
نكته - اى پسر دل در دنيا مبند كه خسته گردى ، دل در مولى بند كه از
هامش
( 1 ) - د : بيكاز .
( 2 ) - د : بيا اى نور چشم من .
( 3 ) - د : و آن آنست .
( 4 ) - د : دنيا .
( 5 ) - د : بدون بر قومى بياراست - ح : و به قومى بياراست .
( 6 ) - و گفت بر قومى كه اين اين عطاى بر عطا است . ح : و گفت اين جاى بلا است و آخرت را بيافريد و .