نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي »
از پس آنكه خلاف افكند شيطان ميان من و ميان برادران
« إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ »
. به درستى و راستى كه خداوند من عالم است و نيكوكردار . هر چه را خواهد و هر كه را خواهد
« إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ »
به درستى و راستى كه وى سبحانه و تعالى دانا است و راست كردار . او داند كه اهل لطف كيست و اهل عنف كه .
قوله تعالى
« فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ »
.
نقلست : كه چون يعقوب با اولاد تشريف حضور ارزانى فرمود و مجموع ايشان هفتاد و دو نفر بودند كه بمصر درآمدند و آن روز كه موسى از مصر بيرون آمد ششصد « 1 » هزار و پانصد و هفتاد و دو مرد مقاتل بودند « 2 » از وراى كودكان و پيران و ذرّيات ايشان كه هزار هزار و دويست هزار نفر بودند . حقّ تعالى در نسل اسرائيل اين همه بركت وضع فرمود .
در خبر است كه روزى حضرت رسول از جبرئيل سؤال كرد كه از عجايب عالم چه ديدهء ؟
گفت : دو قافلهء عجيب مشاهده كردم ، يكى بمصر درآمد و ديگرى از مصر بيرون رفت ، آن قافله كه درآمد بروز درآمد و آنكه بيرون رفت به شب بيرون رفت ، غافله سالار غافله روز يعقوب بود و غافله سالار كاروان شب موسى ، كاروان روز هفتاد و دو نفر بودند و كاروان شب ششصد هزار و پانصد و هفتاد ، آنها بروز درآمدند زيرا كه كاروان طلب بودند و يوسف را مىجستند ، جوينده بروز آيد و گريزنده به شب . و اينها به شب رفتند زيرا كه كاروان حرب بودند از فرعون مىجستند و مراد از اين دو كاروان اولاد يعقوب بودند كه چون در مصر درآمدند قليل بودند و چون بيرون رفتند بسيار بودند .
هامش
( 1 ) - ح : شش هزار و پانصد .
( 2 ) - د : از وراى كودكان و پيران و ذريات ايشان كه .