منادى آسمان شبخيزان را طلبد ، منادى بهشت عابدان را خواند ، منادى عرش درماندگان را جويد ، چون يعقوب درماندهء فراق و هجران بود فرزندان نيز درمانده گناه و عصيان بودند ، لاجرم استغفار ايشان را حواله بوقت نداى منادى عرش نمود كه آن وقت سحر است .
آوردهاند « 1 » كه مردى بود از زمان پيشين خاموش كه با هيچكس سخن نگفتى چون سحرگاه شدى بانگ و فرياد برآوردى ، از وى كيفيّت احوال سؤال كردند .
گفت : همه وقت من او را مىخوانم و ليكن وقت سحرگاه او مرا مىخواند ، جواب وى مىگويم .
بيت
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى * گفت بازآى كه ديرينهء اين درگاهى
[ بيان تعبير شدن خواب يوسف ]
قال اللّه تعالى
« فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ »
پس آنگاه كه بر يوسف درآمدند
« آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ »
و با خود آوردند پدر و خاله خود را يعنى « ليّا »
« وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ »
گفت درآئيد در مصر انشاءالله تعالى
« وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً »
او برآورد پدر و خاله را بر تخت خويش و همه مر او را سجده كردند ،
« قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ »
و يوسف گفت اين تأويل خواب منست كه ديده بودم پيش ازين
« قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا »
به درستى كه خداوند من جلّ جلاله آن را راست كرد
« وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ »
و به درستى كه نيكوئى كرد خداى تعالى با من كه مرا از زندان بيرون آورد
« وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ »
و شما را از باديه به من آورد
« مِنْ بَعْدِ أَنْ
هامش
( 1 ) - ح - د : حكايت مردى در زمان پيش خاموشى اختيار كرده و با هيچ كس سخن نگفت چون سحر شدى بانگ و فرياد برگرفتى .