تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠
التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ »
عاقبت فتح و انبساط از دريا رسيد .
« وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ »
. مريم را غم از ممرّ عيسى بود
« يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا »
عاقبت شادى و گشايش هم از عيسى بود
« إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا »
. حضرت رسالت عليه الصّلاة و سلّم را غم نيز از ممرّ عمر بودى كه سى و نه تن مسلمان بودند و از ترس عمر نماز در سردابها مىگذاردند ، لا جرم شاديش هم از عمر رسيد
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ »
تا بعد از اسلام عمر دين اسلام آشكار شد . كذلك يعقوب را غم از ممرّ پيراهن رسيده بود
« وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ »
. كذلك شادى هم از ممرّ پيراهن رسانيدند
« اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا »
. كذلك بندهء مؤمن را غم از مرگ و قيامت است اميد چنانست كه راحت و آسايش هم از مرگ و قيامت خواهد بود . ان‌شاءالله . نقلست : كه اعرابئى بيمار شد . گفتند : اين بيمارى مرگست . گفت : چون مرگ پيش آيد كجا بايد شد ؟ گفتند : نزد حضرت حقّ جلّ و علا . گفت : پس كراهت چه باشد كه به نزد كسى مىروم كه هرگز هيچ خير نديدم مگر از حضرت او . بيت
گر كند دست اجل قصر وجودم خشت خشت * اصل و بنياد محبّت هيچ نپذيرد خلل
من چو از اهل دلم فانى نخواهم شد ز مرگ * چون نويد وصل مىآرد چه ترسم از اجل
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 750 | معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )