مقصود وى آن نيست كه سودى كند بلكه مقصود آنست كه تو از او سود كنى .
* * *
من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم
« خلقتكم لتربحوا عنّى لا لاربح عنكم » .
بشارت - نقلست « 1 » : كه اكابر و اشراف ممالك ، از اطراف و جوانب ، نقود و جواهر مىآوردند و در برابر آن طعام مىطلبيدند و نمىيافتند و برادران با بضاعت مزجات خويش اين همه ناز و تحكّم پيش مىبردند و از ايشان ناز برمىداشتند ، زيرا كه ميان ايشان و يوسف نسبتى بود حقيقى و آشنائى قديمى هر چند با بيگانگان مضايقه مىكردند با ايشان مساهله « 2 » مىنمودند .
نظير آن اينكه سليمان دعوتى ساخت و هر يك از اركان مملكت هديه مىآوردند ناگاه مورچهء ضعيفى پاى ملخى در دهان گرفته نزد سليمان به هديه آورد سليمان آن هديه را قبول كرد و به خزينهدار سپرد ، گفتند : عجب كارى ، هديهء بلقيس با سه خشت زرّين قبول نكنى با صد غلام كمر بسته و پاى ملخى از مورى قبول كنى و به خزينهدار بسپارى ؟
فرمود : آرى ما هديهء درويشان و فقيران قبول كنيم ، و منّت توانگران نكشيم تا عالميان بدانند كه ما را از درويشان و درويشى ايشان عارى نيست و خزينه ما را به هديهء توانگران و عطيّه ايشان حاجت نى .
شعر
جاءت سليمان يوم العرض نملة * به نصف رجل جراد كان فى فيها
هامش
( 1 ) - ح : اشارت .
( 2 ) - ح : مباهله .