آمد : كه اين همه گريه از براى چيست ؟
گفت : خداوندا از اشتياق ديدار تو . فرمان آمد كه پس همچنان مىگريى و آن ديده را نابينا مىدارى تا به غير ما نظر نكنى و چون ديده بگشائى نخست بجمال ما بگشائى .
لمؤلفه
معينى ديدهء غيرت به بست از ديدن غيرت * مگر اين چشم پرحيرت « 1 » به ديدار تو بگشايد
شعيب گفت : خداوندا من نيز به اين سودا راضيم تمام عمر بنا بينائى دل نهادم ، به اميد آنكه به دولت وصال فايز آيم .
دختران گفتند : اى پدر از حقّ تعالى درخواست كن تا روشنائى چشم ترا كرم فرمايد تا ضايع نمانى .
گفت : چون خداى تعالى مرا باشد چگونه ضايع مانم ؟
حقّ تعالى بوى خطاب فرمود : كه اى شعيب به اين سخن كه تو گفتى كليم خود را خادم تو گردانم تا ضايع نمانى . اى موسى خادمى شعيب پيش گير و عصا برداشته از براى وى شبانى كن ، تا بمراد و اصل گردى .
بيت
شبان وادى ايمن گهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب كند
اما گريهء يعقوب چنان بود كه چون بگريه درآمدى تمام در و ديوار با وى موافقت نموده مىگريستى .
از ابن عباس مرويست - كه فرمود : يعقوب از ميانهء قوم بيرون رفته بود و بر تلّى خانه ساخته بود تا آوازهء گريه و نالهء او را كسى نشنود ، چون شب درآمدى ،
هامش
( 1 ) - ح : مگر اين چشم نابينا .