و خلق قرار گرفتندى بدان خانه درآمدى و ابواب او را مسدود ساختى ، ناله و گريه آغاز نمودى و مىناليدى و مىگفتى « حبيبى يوسف فى اىّ جبّ اسقطوك و فىّ اى بحر غرقوك و فى اىّ واد تركوك و فى اىّ ارض غيبوك ليت شعرى اين انت و كيف انت » اين نوع درد دل اظهار مىكردى و تا سحرگاه مىناليدى و چون سحر شدى روى به آسمان آوردى و گفتى : الهى « كبر سنّى و ضعف بدنى و قرب اجلى و صرت بحيث يرحمنى كل من يرانى فارحمنى يا ارحم الرّاحمين » و گويند كه آواز نالهء آن حضرت در آن وادى به اطراف و اكناف رسيدى ، و وحوش صحرا بر صوت نالهء وى بيامدى و بر حوالى بيت الاحزان او صف كشيدى و استماع نالهء وى مىنمودى ، مدت هشتاد سال برين منوال منقضى شد تا جهانبينش مكفوف گشت و پشتش مقوّس شد ، فرزندان مىآمدند و زبان به ملامت مىگشادند
« تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ »
و وى در جواب ايشان مىگفت
« إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ »
.
[ تحقيق در بيان آنكه محبت حقيقى را گرفتاريها بسيارست ]
لطيفهء شريفه - اگر كسى پرسد كه حكمت در سفيدى ديدهء يعقوب چه بود ؟
جواب آن را از دو وجه گفتهاند .
وجه اول ارباب محبّت مىگويند كه يعقوب دعوى محبّت يوسف كرده بود و دليل صدق محبّت آنست كه نظر از غير محبوب بدارد و چشم به روى غير نگشايد و چون در هنگام فقدان يوسف بنيامين را منظور خود ساخته و با او آرام گرفته ، غيرت محبّت ، ديدهء وى را از ديدن غير بر دوخت و از مشاهدهء ديدار غير محبوب ، محجوب گردانيد بدان معنى كه ديدهء كه از ديدار محبوب محروم ماند و به ديدار غير ديده نابينا بهتر است .
* * *
هر دل كه بعشق زنده نبود * چون مرده درون گور بهتر
وان ديده كه روى تو نهبيند * ميدان به يقين كه كور بهتر