من اين خجالت را به كجا برم كه آن زلّت در نظر آن حضرت گذشته است .
رباعى
گر ديدهء من ز ابر افزون گريد * يك ديدهء من جرم مرا چون گريد
افزون ز هزار ديده بايست مرا * تا بر من و كردههاى من خون گريد
آنگاه جبرئيل فرمود : اى داود بنال و بگريه كوش كه جاى ناله و گريه است و ليكن جائى اختيار كن كه در جوار تو هيچكس نباشد ، كه كسى را طاقت ناله و گريهء تو نيست . از ميان خلق بيرون رفت و در دامن كوهى قرار گرفته ، نوحه و گريه آغاز كرد ، نالهء او در آن كوه اثر كرد و نوحهء او در دل مرغان تصرّف « 1 » نمود و آواز او در آن كوهها پيچيد ، تا كوهها با وى در ناله درآمدند ، چنانچه فرمود جلّ ذكره
« يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ »
.
و گويند يك نوبت چنان واقع شد كه چهل روز به يك سجده بگذرانيد و در آن سجده چندان گريست كه از آب ديدهء وى گياه رسته ، چنان كه سر مبارك وى در ميان آن گياه پوشيده شده بود و در آن وقت با وى كرشمهء نموده بودند كه از سوز دل آهى بركشيد چنان كه آتش در آن گياه افتاده همه را بسوخت .
رباعى
گر آه زنم « 2 » كام زبان مىسوزد * نه كام و زبان بلكه جهان مىسوزد
تن ز آتش دوزخ ار بسوزد چه عجب * غم ز آتش عشقست كه جان مىسوزد
و اما گريه نوح را سبب آن بود كه روزى سگى از پيس وى مىگذشت ، كسر « 3 » و مجروح و صورت آن سگ در نظرش قبيح نمود . گفت : زشت سگى است و دامن از وى در كشيد . سگ بفرمان الهى جلّ و علا با وى به سخن درآمده گفت : اى نوح زبان
هامش
( 1 ) - اثر كرد .
( 2 ) - ح : گر آه كنم كاو و زبان مىسوزد .
( 3 ) - ح : گرگ صفت - د : گرگ و مجروح صورت .