لوازم تفقّد بتقديم رسانيدند و هر يكى را خلعتى مناسب همّت خويش و كسوتى فراخور قامت قابليّت ايشان كرامت فرمود و ايشان را وداع كرده بيرون فرستاد يكى از خواص . خود را كه محرم اسرار وى بود گفت : تا صاع خاصّ ملك را كه بجواهر گرانمايه ترصيع كرده بودند بر سبيل اختفا دربار ابن يامين نهادند و چون اسباط بنى اسرائيل از مصر بيرون آمده ، روى بكنعان نهادند جمعى از عقب ايشان رسيدند و يكى از آنها ندا كرد كه
« أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ »
و مفسران را در تأويل اين كلمه اقوالست .
بعضى گويند كه اين سخن منادى خود گفت و يوسف به گفتن اين سخن اذن نفرموده بود .
و بعضى گويند كه اين كلمه از جمله معاريض است و تأويلش آنست كه شما دزدانيد كه يوسف را از پدر دزديده بوديد و بفروختيد .
و بعضى محمول بر استفهام داشتهاند « اى انّكم لسارقون » .
و بعضى ديگر گويند كه گفت
« إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ »
. بر تقدير ظهور سرقت از ايشان .
برادران يوسف را حيرتى تمام دست داده روى بديشان آوردند و گفتند : چه مىگوئيد و از ما چه مىجوئيد ؟
گفتند : صواع ملك را گم كردهايم و هر كه آن را بما آرد شتروارى گندم بوى به مژدگانى دهيم و آن صاع پيمانهء بود از نقره بزر اندوده و نيز گويند كه از طلا بود مرصّع بجواهر قيمتى و از بسيارى شرف طعام ، گندم بوى مىپيمودند .
اولاد يعقوب گفتند :
« تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ »
سوگند به خدا كه شما دانستهايد كه ما در اين سرزمين بفساد كردن نيامدهايم و ما دزدان نبودهايم و اظهار اين معنى براى آن كردند كه هرگاه ايشان بمصر نزول كردى ، دهانهاى ستوران خود مىبستند ، تا از مزارع