يافتند ، اول موسى در وادى مقدس به نداى
« أَنَا رَبُّكَ »
خلعت قربت يافت كه
« وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا »
ديگر ابن يامين در خلوتخانه يوسف نداى
« أَنَا أَخُوكَ »
شنيد و به بركت آن به سعادت خلعت وصلت مشرّف گشت كه
« آوى إِلَيْهِ »
ديگر بندهء عاصى در صحراى عرصات ، نداى
« أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »
شنود و به دولت آن ، لقاء و رؤيت يابد
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ »
.
در خبر است كه چون روز قيامت شود خلايق اولين و آخرين به فضاى عرصات محشور گردند ، بنده را از وراى حجاب حساب كنند ، بنده چون بيند كه نقير و قطمير را بر وى مىگيرند ، رو بسوى جهنّم آرد ، خطاب آيد : كه « ادن منّى » هر چند نزديك مىآيد همچنان خطاب مىآيد كه « ادن منّى » تا به جائى رسد كه حجابها از ميان برخيزد و بنده به حقّ تعالى نزديك گردد و هيبت سلطانى و سياست قهرمانى بر دل بنده مستولى گردد و قبايح اعمال و فضائح افعال وى بر وى مكشوف شود ، از غايت خجالت سر در پيش بماند ، كرم الهى و رحمت نامتناهى جلّ جلاله ظهور كند ، به بنده خطاب فرمايد كه « عبدى انّى انا الغفور الرّحيم » من همان پروردگار آمرزگارم كه مدّتى تخم اميدوارى در زمين وفادارى من مىكاشتى و از من اميد رحمت و مغفرت مىداشتى ، اكنون به مقتضاى « انا عند ظنّ عبدى » بيائى ترا بنوازم و رايت عنايت و افضال در طريق هدايت و اقبال از براى تو برافرازم و به ذروهء علياى وصول و عروهء وثقاى قبول منزل و مأواى تو مقرّر سازم . قال اللّه تعالى
« فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ »
پس آن هنگام كه يوسف ساختگى كرد برادران را و بار ايشان را سنجيد به ايشان تسليم كرد
« جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ »
بفرمود تا آن صاعى كه بوى گندم مىپيمودند دربار برادر وى بنيامين پنهان كردند
« ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ »
آنگاه آوازدهندهاى آواز داد كه اى كاروانيان شما به تهمت سرقة متّهميد
« قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ »
كاروانيان جواب دادند و رو بمنادى آورده گفتند : آن چيست كه گم كردهايد ؟