و گويد بنده من لذت گفتار من ديدى لذت ديدار من هم ببين « 1 » .
صبح محشر كه من از خواب گران برخيزم * همچو نرگس به جمالت نگران برخيزم
در مقامى كه شهيدان غمت را طلبند * من به خون غرقه كفن ، نعرهزنان برخيزم
چون شوم خاك به خاكم گذرى كن چو صبا * تا به بويت ز لحد رقص كنان برخيزم
لطيفهء در تعريف قرآن بشنو - اى عزيز قرآن نامهايست كه گنج او تبارك است ، نام او
« كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ »
مباركست ، بر فلك هدى زهرهء روشن جبين است ، هدايت حمايت او
« الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ »
است ، راصد مرا صد افلاك دين است ، قاصد مقاصد سلاك « 2 » يقين است ، باز بلند پرواز ازل و ابد است ، بلبل بلند آواز « 3 » غرفهء سرمد است . ارغنون عشق است ، كه مطربان بزم
« يُحِبُّهُمْ »
در پرده
« يُحِبُّونَهُ »
مىنوازند ، ارغوان شوقست كه باغبانان گلشن سراى « الاظلال « 4 » شوق الابرار » بر كنار جويبار و « اشد شوقا » مىپروازانند « 5 » ، صاحب كماليست كه در محافل ارباب فصاحت ، آوازهء نوازهء
« فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ
« 6 »
»
در مىاندازد ، نى نى « 7 » صاحب جماليست كه در مجامع عرايس با ملاحت صداى ، نداى
« لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ »
در مىدهد ، خورشيد طلعتى است كه « 8 » در مطبخ تكريمش ، اطباق سماوات سبع ، يك طبق است ، عطارد قطعتى است « 9 » كه در مكتب تعليمش الواح تورية و انجيل يك ورقست ، كتاب آن مصوريست ، كه رقم قلم گرم او به هيچ آب رفع نگردد ، خطاب آن مقدريست كه تير تقدير او به هيچ باب رفع
هامش
( 1 ) - چ . بيت .
( 2 ) - ح . سالك .
( 3 ) - چ . پرواز .
( 4 ) - ح . الاطبال .
( 5 ) - و انا اليهم الاشد شوقا مىپرورانند .
( 6 ) - ح . فليأتوا بسورة .
( 7 ) - نى .
( 8 ) - در مطبح .
( 9 ) - فتنى است .