كه عاقبت چه باشد
« إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ »
به درستى كه ما ترا از نيكوكاران مىبينيم
« قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ »
يوسف فرمود : نيارند « 1 » شما را طعامى كه شما را روزى « 2 » دهند بوى
« إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ »
مگر كه خبر كنم شما را به عاقبت وى
« قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما »
پيش از آنكه بشما آرند آن طعام را
« ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي »
اينكه شما را مىگويم از آنست كه مرا بياموزانيد ، پروردگار من جلّ و علا
« إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ »
به درستى و راستى كه من دست بداشتهام از كيش گروهى
« لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ »
كه نمىگروند به خداى عزّ و جلّ
« وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ »
و ايشان بآخرة كافرانند
« وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ »
و پيروى كردهام كيش پدران خويش ابراهيم و اسحاق و يعقوب را
« ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ »
سزاوار نيست ما را كه انباز گيريم به خداى تعالى هيچ چيز را
« ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا وَ عَلَى النَّاسِ »
اين از فضل خداوند است بر ما كه ما را معصوم داشت و بر مردمان كه ما را پيش رو و داعى ايشان گردانيد
« وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ »
و ليكن بيشتر مردمان اين شكر نگويند
« يا صاحِبَيِ السِّجْنِ »
اى دو يار زندان
« أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ »
آيا بتان پراكندهء پراكندهء رأى عاجز بهتر است يا يك خداى فروشكنندهء قهركننده
« ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ »
نمىپرستيد شما بدون خداى تعالى مگر بتان كه خود نام نهادهايد آنها را شما و پدران شما « 3 »
« ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ »
فرونفرستاده است خداى تعالى آنها را هيچ حجّتى و برهانى
« إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ »
هامش
( 1 ) - الف : نيايد .
( 2 ) - ح : از وى دهند .
( 3 ) - الف : فرونفرستاده است خداى تعالى به عبادت انها هيچ حجتى و برهانى نيست فرمان راندن و حكم گزاردن مگر اللّه تعالى فرموده است .