فرمان راندن و حكم گزاردن نيست مگر اللّه تعالى را
« أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ »
فرموده است كه مپرستيد مگر حضرت او را سبحانه و تعالى
« ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ »
اينست دين راست هميشه بر جاى
« وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »
و ليكن بيشتر مردمان نمىدانند
« يا صاحِبَيِ السِّجْنِ »
اى دو يار زندان
« أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً »
اما آن يك شما ساقى شود و ملك را مىدهد
« وَ أَمَّا الْآخَرُ »
و امّا آن دگر
« فَيُصْلَبُ »
بردار كرده شود
« فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ »
تا مرغان مىخورند از سر وى
« قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ »
حكم كرده شد كار آن خواب كه در آن از من فتوى در تعبير آن خواستيد
« وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا »
« 1 » و گفت يوسف مر آنكس را كه گمان نجات و رستگارى مىبرد از آن دو
« اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ »
ياد كن مرا نزديك ملك
« فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ »
پس فراموش كرد بر آن جوان شيطان ياد كردن يوسف را به نزديك سيّد وى
« فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ »
پس بماند در زندان يوسف چندين سال .
قوله تعالى
« وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ »
.
گويند كه اينها دو غلام ملك مصر بودند ، و زجّاج مىگويد كه مملوك رافتى مىنامند خواه جوان باشد و خواه پير و كلمهء « مع » اينجا بمعنى بعد است « اى دخل بعد يوسف فى السّجن به خمس سنين فتيان » يكى از ايشان ساقى و شرابدار ملك بود و نام وى بنو « 2 » و ديگرى طبّاخ و صاحب طعام ملك بود ، نام وى مجلث و هر دو غلامان ريّان ابن الوليد بودند ملك مصر و پادشاه از ايشان خيانتى ديده بود و بدان مستوجب عضب گشته به حبسشان اشارت فرمود .
سبب عضب به روايت بعضى آنست كه پادشاه روم رسولى بملك فرستاد و مالى
هامش
( 1 ) - الف : منها اذكرونى .
( 2 ) - ح : و نام وى نبو .