تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
گر صف حروف خالى از وى بودى * از صفحه لوح جملگى طى بودى
گر راستى الف نبودى منظور * جايش ز شرف ميان جان كى بودى
« لام » حرفيست از غايت تواضع دو تا گشته و بكمال لينت « 1 » با لطف همراه آمده گاهى خود را در حروف « اللّه » درج مىكند و گاهى در صدر بارگاه لا إله الا اللّه نقد كونين خرج مىكند ، گاهى چون زاهدان قامت خود را ، درخت منحنى ساخته ، و گاهى چون عاشقان لال ، خود را در قدم ارباب حسن و جمال « 2 » انداخته ، و گاهى چون كشتى تيرى برافراشته « 3 » و گاهى چون شتر ، بار تحمل برداشته « 4 » از وى به زبان حال سؤال كردم كه اى مركز دايرهء كمال و اى مظهر تجلى جلال ، الف ، اگر چه به جهت استقامت ، صدر سوره يوسف را مسند ساخته و لواى ترفع بر تارك عساكر حروف برافراشته ، تو بارى بچه خاصيت به دولت
« ثانِيَ اثْنَيْنِ »
رسيدى ، گفت چون در كاروان مقطعات نگاهى كردم بيشتر از اهل كاروان را متمول يافتم خود را از ميان ايشان به يك‌سو كشيدم ، ترسيدم كه نظر من بر متمولى افتد و غناى او در نظر من مستحسن نمايد و طريق فقر به شكايت و اضطراب انجامد ، پس در ميان كاف و ميم كه دو فقير بىزر و سيم‌اند قرار گرفتم تا در هر طرف كه نظر كنم چون خود فقيرى بينم و قصورى باحوال من راه نيابد ، لاجرم از بركت فقر و محبت « 5 » فقرا و همنشينى با درويشان بوده است كه به اين دولت مشرف گشتم كه « الفقراء اصبرهم جلساء اللّه تعالى يوم القيمة » و به اين سعادت فايز آمدم كه « مفتاح الجنة محنة الفقراء » .
دلا بصحبت صاحبدلان نما قربت * كه تا تو را ز وجود تو با خبر سازند
چو كيمياى نظر جانب تو اندازند * مس وجود تو را در زمان چو زر سازند
« را » - حرفيست ضعيف شكل و نحيف بنيه اما مفتاح رحمت است و عنوان منشور رأفت « 6 » گاهى وجود ضعيف خود را مقدمه لشگر « ربنا » سازد و گاهى بر درگاه رحمت
هامش
( 1 ) - د : كينت ( 2 ) - در حديقهء رب ذو الجلال بمقام وصال در صف فعال . ( 3 ) - د : گاهى چون تير قد برافراشته ( 4 ) - و تخم مهر در دل كاشته ( 5 ) - د : صحبت فقرا . ( 6 ) - د : رأفت