تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
صفت از صفات كمال خويش گرداند ، يعنى الف ، بلندى است ، و نشان رفعت قدر خداوندى است ( جل و علا رفيع الدرجات ذا العرش ) الف راست است ، نمودار قول الهى است جلا و علا
« وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا »
الف ، مجرد است دليل بىنيازى حضرت احديت است جل ذكره . « لم يتخذ صاحبة وَ لا ولدا » الف ، بر همه حروف سابق است ، مظهر اوليت حضرت عزت است . عز اسمه
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ »
اول بىبدايتى ، آخر بىنهايتى * بىخبر از وجود تو ، اول و آخر و وسط
تذنيب - اى درويش درين نقل كه سمت گذارش يافت اشارتيست ، و بشارتى ، اشارت ، آنست كه قلم به نظر عجب در خود ، ديد و سخنى گفت كه در وى شائبهء تكبر بود ، به آن نظر هيبت تأديبش فرمودند و فرق او را به تيغ سياست بشكافتند تا دانى كه تكبّر عند اللّه به‌غايت مبغوض است و متكبّر منقوض ، چنان كه حضرت رسول ( ص ) فرمود : « لا يدخل الجنة من كان فى قلبه مثقال حبة من خردل من كبر » و لوح چون تواضع نمود . به بركت آن رفيع القدر آمد و از همه نقايص محفوظ گشت
« فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ »
تا دانى كه متواضعان مرفوعند و متكبران موضوع چنان كه حضرت فرمود « من تواضع رفعه اللّه و من تكبر وضعه اللّه » . اما بشارت آنست كه به يك سجدهء قلم ، زلت وى در گذرانيدند و مقبول حضرتش گردانيدند چنان كه به بزرگى وى قسم ياد فرمود عز و علا .
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »
چه گمان مىبرى دربارهء بنده كه در هر شبانه روزى سى و چهار نوبت حضرت او را جل جلاله سجدهء فرائض سواى نوافل در غايت خضوع و خشوع بتقديم مىرساند ، اگر گناهان او را درگذرند و او را به ذروهء قبول برسانند عجيب و غريب نباشد . و نيز به يك فروتنى قلم نتيجهء او را كه قطرهء چكيدهء او بود چهار خلعت پوشانيدند . اگر بتواضع و فروتنى دل ما را كه سلاله و خلاصهء آب و گل است به چهار خلعت صفا و وفا و رضا و لقا مشرف گردانند چه عجب . اكنون كه فضيلت نقليه در باب الف شنيدى از فضائل عقليه هم شمهء بشنو ، بدانكه
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 14 | معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )