اما بيان واقعه ، شمهء از لطائف و اشارات و نكات و مواعظ و نصايح مستفاده از آيات كريمهء مذكوره
قوله سبحانه و تعالى
« وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ »
يوسف رافتى خواندند و اسم فتى بر جوانمردان اطلاق كنند و فتوت نزد ارباب طريقت عبارت از دو چيز است « الصّدق مع الحقّ و الرّفق مع الخلق » با حقّ تعالى بجان موافق بودن و با خلق بخلق نيكومعامله نمودن ، نه به بلا از حقّ تعالى بگريزى و نه به جفا با خلق بستيزى و اين دو صفت در يوسف بكمال بود لا جرم بر فتوّت موصوف گشت .
قوله تعالى
« قَدْ شَغَفَها حُبًّا »
بدانكه در شغاف بزرگان را اختلاف افتاده و ما در تفسير آيه شمهء از ارباب روايت بيان كردهايم ، اما اهل باطن برآنند كه شغاف يك طوريست از اطوار دل ، و دل را هفت طور اثبات كردهاند ، زيرا كه دل بر مثال آسمان است ، و تن بر مثال زمين ، كه آفتاب روح از آسمان دل بر زمين قالب مىتابد ، و آن را بنور حيات منوّر مىدارد ، همچنانكه زمين را هفت اقليم است و آسمان را هفت طبقه ، قالب را نيز هفت عضو است ، چون هفت اقليم زمين و دل را هفت طور است ، مناسب هفت طبقه آسمان و چنان كه هر اقليم از زمين خاصيتى ديگر دارد ، و از وى نوعى از اجناس خيزد كه در ديگر اقليم نباشد از هر عضو نيز كارى آيد ، كه از آن عضو ديگر نيايد ، و همچنانكه هر طبقه از آسمان محل كوكبى است سيار ، كذلك هرطور از اطوار دل معدن گوهر ديگرى است كه « النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّة » .
اما طور اول را صدر گويند و آن معدن گوهر اسلام است
« أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ »
و اگر عياذ باللّه از نور اسلام محروم