تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
ماند معدن ظلم و ظلمت كفر گردد كه
« وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً »
و محلّ وسواس شيطان ، صدر است و صدر بر مثال پوستى است مر دل را و در درون دل وسواس را راه نيست زيرا كه دل حريم خاص حقّ تعالى است و هيچ‌كس را در حرم خود راه ندهد . بيت
مرا در دل به غير از دوست چيزى درنمىگنجد * به خلوت‌خانهء سلطان كسى ديگر نمىگنجد
درون قصر دل دارم يكى شاهى كه گر گاهى « 1 » * ز دل بيرون زند خيمه به بحر و بر نمىگنجد
آسمان كه حريم ملائكه است شيطان را در وى راه نيست
« وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجِيمٍ »
دل كه حريم حقّ جلّ و علا است شيطان در وى چگونه راه يابد
« إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ »
. طور دويم را قلب خوانند ، و آن معدن ايمان است
« أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ »
و محل نور عقلست كه
« لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها »
. طور سيّم - شغافست و آن معدن محبّت و شفقت بر خلق است و محبّت خلق از شغاف درنگذرد
« قَدْ شَغَفَها حُبًّا »
. طور چهارم - فؤاد گويند كه معدن مشاهده و محل رؤيت است
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى »
. طور پنجم را حبّة القلب گويند كه معدن محبّت حضرت الوهيّت جلّ و علا است و اين دل ، خاصان را است كه محبّت هيچ‌كس را از مخلوقات در وى گنجايش نيست . * * *
هامش
( 1 ) - الف : كه گه‌گاهى .