آنگاه از شرّ مكيدت زنان به حضرت ملك غيب دان جلّ و علا استغاثه نموده گفت
« رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي . . . »
يا رب تنگناى زندان مرا خوشتر از اين دعوت سرّ است « 1 » كه مرا به آن مىخوانند و مضيق حبس بهتر از اين گلشن واسع فضاست كه مرا به رفتن آنجا تكليف مىنمايند ، آن دو زن كه ضمنا تمنّاى وصال يوسف در ضمير خود مخفى مىداشتند ، بيكبارگى از وى مأيوس گشته به نزد زليخا رفته صورت حال معروض داشتند ، و به زندان فرستادن يوسف را صواب ديده ، القاء آن نمودند چنانچه در محل خود مبيّن گردد ، انشاءالله تعالى .
هامش
( 1 ) - سزا است .