پيراهن درست نيابى ، تا خلعت معرفت درست است ، غم نخورى و اميد منقطع نگردانى « الفقراء اصبرهم ، جلساء اللّه يوم القيامة » .
لطيفه - يوسف را دو پيراهن بود يكى آنكه پوشيده بود و آن از بهشت بود و ديگر آن بود كه زليخا پوشانيده بود ، و آن پيراهن يعقوبى نهان بود ، و اين پيراهن زليخا آشكارا ، دست زليخا به آن پيراهن نرسيد ، دست در اين پيراهن ظاهر زده اين را پاره كرد .
كذلك بندهء مؤمن را دو پيراهن است ، يكى ظاهرى كه عبارت از طاعت است ، ديگرى باطنى كه اشاره بتوحيد و معرفت است ، ابليس چون قصد بندهء مؤمن كند ، دست او به پيراهن توحيد نرسد زيرا كه آن را حقّ تعالى در صندوق دل استوار ساخته ، دست بجانب پيراهن طاعت دراز كند ، و بچنگ وسوسه در وى درآويزد تا در وى قصورى پديد آيد .
لطيفه - يوسف را سه پيراهن بود :
اول - پيراهن علامت بود « 1 »
« وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ »
.
دويم - پيراهن شهادت
« إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ »
.
سيّم - پيراهن بشارت
« اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا »
.
پيراهن علامت ، كذب برادران ظاهر كرد و سبب اندوه يعقوب آمد ، پيراهن شهادت ، دروغ زليخا ظاهر كرد و سبب اندوه زليخا گشت ، پيراهن بشارت ، خبر سلامتى يوسف آورد و موجب بهجت و سرور يعقوب آمد .
رسول ما را ( ص ) چهار پيراهن بود :
پيراهن رحمت ، پيراهن عطيّت ، پيراهن نبوّت و پيراهن معجزت .
پيراهن رحمت آنكه عبد اللّه ابى سلول طلب كرده بود تا به سبب آن پيراهن هزار منافق مؤمن خالص گشته « 2 » ، و پيراهن عطيّت آن بود كه به درويشى داده كه
هامش
( 1 ) - د : بدون بود .
( 2 ) - ح : مخلص گشته .