اما لطائف و نكات و اشارات مناسبه به اين آيهء كريمه و قصّهء جميله
قوله تعالى
« وَ اسْتَبَقَا الْبابَ »
.
نقلست : كه چون حضرت يوسف به خلوتخانهء زليخا درآمد ، و ملاحظه نمود كه درها مىبستند هر درى كه زليخا درمىبست ، يوسف گرهى بر بند آزار خود استوار مىگردانيد ، چون وقت گريختن آمد و آن شش دربند گشاده مىشد ، دربند هفتم بسته بماند هر چند اهتمام نمود آن در نگشود ، لا جرم زليخا بوى رسيده ، دامنش بگرفت تا پاره شد .
گويند در آن وقت كه در هفتم بسته بماند و گشاده نمىشد سبب آن سؤال كردند از عالم غيب ندا آمد : كه اى يوسف در آن وقت كه گره بربند ازار مىزدى اعتماد بر آن گرهها نمودى ، ما اين گره در كار از آن جهت بگذاشتيم ، چرا اعتماد بر حفظ و حمايت ما نكردى تا هيچ بند در كار تو نگذاشتى .
* * *
خواهى كه ز دام نفس شيطان بجهى * هان تا دل خود بدست غفلت ندهى
چندان چه خورى غم « 1 » كه چه سازم چه كنم * گر كار به دو بازگذارى برهى
اشارهء ديگر - اى درويش زليخا با يوسف در معرض استباق درآمده بود و هر يك مىخواست كه بر آن ديگرى سبقت گيرد ، تا عاقبت زليخا دست شهوت در دامن عصمت يوسف زد .
هامش
( 1 ) - الف : تا چند خورى غم .