غمازى نفرمودهاند ، و ليكن حكمى كنم ميان ايشان تا حقيقت حال ترا معلوم گردد .
عزيز گفت : حكم كن .
كودك گفت :
« إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ »
الآية . حاصل بصدق يوسف و افتراء زليخا بر وجهى كه معقول باشد دلالت فرمود . چون عزيز نگاه كرد ، پيراهن از عقب دريده ديد . گفت :
« إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ »
.
و چون بعد از امتحان بىباكى اين و پاكى آن ظاهر شد و عزيز را محقق گشت كه اين امر نتيجهء مكريست كه زليخا پرداخته و گوى سبقت در ميدان خيانت وى انداخته ، روى بيوسف آورده و تلطّف نموده عذر خواهى نمود و بتمهيد مراسم شفقت اشتغال فرمود و او را وصيّت كرده گفت
« يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا »
زينهار تا اظهار اين امر نكنى كه مبادا اين حديث ناشايست در مصر فاش شود و ورد زبان « 1 » دنى و اوباش گردد .
آنگاه زليخا را در لباس ادب فرموده به صورت عضب گفت :
« وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ »
چون مراوده را صاحب عهده تو بودهء بقدم اعتذار پيش آى و چون خيانت قصد معاشرت از تو ظاهر گشته ، بمراسم استغفار قيام نماى .
هامش
( 1 ) - ح - د : و ورد زبان رنود و اوباش .