تو بد خواهد
« إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ »
مگر اينكه به زندان محبوس گردانند ، و يا به عذاب دردناكش مبتلا سازند
« قالَ هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي »
يوسف گفت او خواست مراد « 1 » از نفس من ، يعنى وى قصد كرده است
« وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها »
و گواهى داد گواهى از خويشان زليخا
« إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ »
گفت بنگريد اگر پيراهن يوسف از پيش شكافته است زليخا راست مىگويد و يوسف از جمله دروغگويان است
« وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ »
و اگر پيراهنش از پس شكافته است زليخا دروغ مىگويد ، و يوسف از راستگويانست
« فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ »
پس چون عزيز يافت پيراهنش را شكافته از پس
« قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ »
گفت اين از كيد شما زنانست
« إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ »
به درستى و راستى كه كيد شما بزرگست
« يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا »
اى يوسف روى ازين سخنان بگردان
« وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ »
و اى زليخا تو گناه خويش را آمرزش بخواه
« إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ »
به درستى و راستى كه تو بودهء از خطاكاران .
القصه - مستبصران حقايق تفسير و مستخبران حقايق تأويل و معبّران قضايا « 2 » و تواريخ و قصص و محرّران صفحات شاملة الحصص به زبان گوهر نشان ، و خامهء مشكافشان ، چنين مقرر و محرّر گردانيدهاند ، كه چون يوسف صدّيق از روى تحقيق مشاهدهء برهان الهى جلّ و علا روى نمود ، توفيق رفيق وى گشت ، و خود را از دست زليخا خلاص كرده ، از آن حجرهء خاصّ بيرون دويده آهنگ آن كرد تا بگريزد ، زليخا از پى وى روان شد تا در وى آويزد ، زليخا را ابتدا تسكين بود ، بواسطهء آنكه درها را مقفّل ساخته و بر استحكام احوال ابواب دل قوىّ مىداشت و گويند كه در آن
هامش
( 1 ) - ح - د : مرا از نفس من .
( 2 ) - ح : قضات .