همىخواهم كه درد دل بگويم * چه او پيش نظر آيد زبان كو ؟
دايه گفت عجب امريست كه محبوب خادم و ملازم باشد ، و محبّ به اين طريقه مهجور و رنجور .
* * *
ترا آرام جان پيوسته در پيش * چه مىسوزى ز بىآرامى خويش
در آن وقتى كه از وى دور بودى * اگر مىسوختى معذور بودى
كنون در عين وصل اين سوختن چيست * به داغ « 1 » شمع ، جان افروختن چيست
كرا از عاشقان اين دست داده است * كه معشوقش به خدمت سر نهاده است
همين بس طالع فرخندهء تو * كه سلطان تو آمد بندهء تو
زليخا گفت : اى مادر مذاق جانت چاشنى درد نچشيده است و دل ناتوانت بار ملامت نكشيده است ، اين مقدار ندانستهء كه عذاب قرب بيشتر است از عذاب بعد .
* * *
پروانه و شمع را همين باشد حال * در « 2 » هجر نسوزد و بسوزد ز وصال
اى مادر هميشه با من قرينست و ليكن به حال من هيچ التفات ندارد .
هامش
( 1 ) - الف : به داغش شمع جان افروختن چيست .
( 2 ) - الف - د : در هجر بسازد و بسوزد ز وصال .