اما شمهء از لطائف و نكات « 1 » ارباب اشارت در اين آيه عالى اشارت
اشارهء اولى « 2 » قوله تعالى
« وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ »
نام خرنده بيان كرد و فروشنده را تعرّض نكرد زيرا كه بنده فروختن عيب است و بنده خريدن هنر ، آنكه بعيب فروختن موصوف بود از شرف ذكرش محروم كرد ، آنكه به صفت خريدن متّصف بود به اين دولتش مستسعد گردانيد .
و مصداق اين مقال آنكه در معاملهء خويش با مؤمنان ذكر خريدن نفوس ايشان به خود فرمود و ياد فروختن ايشان نكرد
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
زيرا كه در خريدن مواصلت است ، و در فروختن مفارقت ، خريدن نشان محبت است و فروختن دليل كراهت ، لا جرم تعبير به شرى فرمود نه بيع .
لطيفه - عزيز مصر يوسف را خريد و حق تعالى بندهء مؤمن را خريد ، عزيز آنجا ظاهر يوسف را خريد نه باطن او را ، زيرا كه باطن او را بها نبود و جمال ظاهرش حسن صورت بود ، و جمال باطنش لطف سيرت ، ظاهر آراسته به حليهء صباحت بود ، و باطنش پيراسته بنور نبوّت ، لا جرم دنيا و عقبى طفيل وجود شريف وى بود .
كذلك حضرت جلال احديّت جلّ و علا نفوس مؤمنان را خريد ، نه قلوب ايشان را ، زيرا كه دل بندهء مؤمن بها ندارد ، و عرش و فرش طفيل دل بندهء مؤمن است ، آئينهء كه رخسار ابكار معانى و انوار ديدار سبحانى جلّ و علا توان ديد دلست ، جام گيتىنماى كه حقايق اوصاف ربّانى و دقايق الطاف يزدانى در وى
هامش
( 1 ) - د : اما شمهء از لطائف و نكات بشنو .
( 2 ) - د : اشارهء اولى .