[ در بيان عشق حقيقى ]
اى درويش با هر مجازى حقيقتى همراه است ، و با هر صورتى معنى همعنان ، آن روز كه آوازهء
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
در عالم ملك و ملكوت در انداختند و صداى نداى عشق . و محبّت و رغبت و شهادت در دادند « 1 » سلطان قهرمان
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ »
شمشير غيرت از نيام عبرت « 2 » بركشيد ، كه نگذارم كه جز جلال من با جمال من عشق ورزد « 3 » ، و نقاب
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ »
بر جمال با كمال « انّ اللّه جميل و يحب الجمال » فروگذاشت ، كس را زهره آن نبود كه پيرامن سراپردهء عشق او گردد ، پس « 4 » حلاج كه عيار پيشهء بغداد عشق بود ، واقعهء راز خود بر بال سيمرغ نياز بربسته ، بجناب محبوب حقيقى فرستاد . مضمون آن راز اين بود .
دارم سر خدمت تو « 5 » دستورى نيست
جواب آمد كه عشق جمال و شوق وصال ما با اين حيات مجازى ، و جان عاريتى راست نيايد ، دل از جان « 6 » و جهان برداشته ، قدم در حرم راز نهاده ، و از زبان محبوب حقيقى ، زمزمهء « انا الحق » گوش كرده بود در ميان نامحرمان فاش كرد ، عقل كه ملازم شحنهء شرع بود ، اين سخن را بكرّات از زبان محبوب حقيقى شنيده بود ، زبان اعتراض دراز كرد ، حكم سلطان شريعت ، چنان وارد شد كه او را بر سر چهار سوى تن و نفس و دل و جان در سياست گاه بغداد عشق بردار ابتلا برآرند ، جلادان غيرت عشق نداى « من افشى اسرار الملوك فهذا جزاءه » در عالم انداختند . بر زبان حسين منصور اين بيت مىگذشت .
« بينى و بينك انّى يزاحمنى « 7 » * فارفع بجودك انّى من البين »
هامش
( 1 ) - ح : و درد و اندوه .
( 2 ) - د : عزت .
( 3 ) - د : مهر .
( 4 ) - د : پسر .
( 5 ) - د : دارم سر خدمت و تو دستور نيست . ح : دارم سر خدمت تو دستورى هست .
( 6 ) - ح : از خانمان برداشته .
( 7 ) - د - ح : بينى و بينك انى تراحمنى .