حال اين مقال گويان شد .
* *
دلبران ماه پيكر ديدهام * در جمالت چيز ديگر ديدهام
خوبرويان را جمال دلرباست * ليك كس را نيست آنى كان تراست
هست نورى در جبين تو منير * كان به صد پرده نمىگردد ستير
اين چه نور است اين كه تابان از تو شد * يك نظر كردم دل و جان از تو شد
ديدهء جان نور مىيابد ز تو * نور حقست اينكه مىتابد ز تو
خواست تا نورش فروزد مشعله * آينه ذات ترازو مصقله
تو ز نور پادشاه عالمى * تو كجا و آب و خاك آدمى
نكته - « خلق اللّه تعالى آدم على صورته » كه بر رأى « 1 » دقيقه شناسان
« وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ »
درجات مكشوف نگشته بود آنجا مشروح ديد ، ابواب معلقه « كنت كنزا مخفيا » كه بر روى محرمان « من طلبنى وجدنى » نگشاده بودند . بمفتاح فلاح وى فتوح يافت .
آرى مدتى يعقوب عليه السلام طريق جستجوى الهى و گفت و گوى اسرار پادشاهى كما هى مسلوك مىداشت ، و علم شوق وصال و لواى عشق جمال بر ايوان تضرع و ابتهال برمىافراشت . آنچه او مىخواست نه در جام جمال نبوّت مىديد و
هامش
( 1 ) - ح : راه .