گر سرو بن كهن نبيند * در سايهء سرو تو نشيند
زنده است كسى كه در ديارش * ماند خلفى به يادگارش
اقارب و عشاير كه نقّادان جواهر نشان ارجمندانتساباند ، بر اين اتفاق نمودند ، كه فاضلترين قبايل را كه حليلهء جميلهايست ، از رذايل مصون ، و از نقايص محفوظ ، يعنى راحيل بنت الياس بن لوط نبى عليه السلام .
* *
آفت نرسيده دخترى خوب * چون عقل به نام نيك منسوب
آراسته لعبتى چو ماهى * چون سرو سهى نظاره گاهى
محجوبه نبت زندگانى * شهبيت قصيدهء جوانى
او را در حباله « 1 » اين قرة العين و قدوهء قبائل نبيل مناسب است ، منهيان « انّ للّه تعالى « 2 » ملك مقرّب يسوق الاهل الى الاهل » به شستند و قواعد مناكحت و تمهيد معاقد مواصلت اهتمام تمام نموده بينهما علقهء نكاح منعقد گشت و بعد از آنكه رومى روز قصب نور از بر بيرون كرد ، و تاج كافورى ضياء از سر بنهاد ، مشاطهء رأفت ، نقاب استراحت ، بر روى عروس عالم افكند ، و اين كنيزك زنگىفام مشكبار « 3 » نام شب ، قفل ظلمت بر در حجرهء روشنائى زد ، يعقوب عليه السلام را چنانچه قاعدهء بنى نوع انسان است « 4 » با آن يگانه آفاق در حجلهء وفاق ، اتّفاق مواصلت « 4 » افتاد . « 5 »
* *
بزمى آراست چون بساط بهشت * بزمگه را بعود و مشك سرشت
كرد بر سنت زناشوئى * هر چه بايد به شرط نيكوئى
هامش
( 1 ) - د - ح - ا : او را در حبالهء اين فرزند ارجمند قرة العين خليل و قدوهء قبايل نبيل در آوردن مناسب .
( 2 ) - د : ان للّه تعالى ملائكة يجبر الاهل الى الاهل .
( 3 ) - د : مشكناز نام قفل .
( 4 ) - د - ح : قاعدهء بنى انسانيست .
( 5 ) - د - ا : زفاف مواصلت اتفاق افتاد .