جلوه اين آينهء نور دار * از نظر بىبصران دور دار
كور چه داند كه در آئينه چيست * عكس خود افكنده در آئينه كيست
پس چون يعقوب عليه السلام را فرزند دلبند مرغوب دلپسند افتاد ، به اشارت غيبى او را به يوسفش مسمى گردانيد و از براى تهنيت اين ولادت با سعادت ، چهل گاو كوه كوهان ، قاقم دم ، دعايم قوايم « 1 » ، رنگين شاخ سيمين مناخ « 2 » عظيم الجسم صغير السن ، ذبح فرموده و فقراى كنعان را ، كه منظور آن نظر عنايت رحمن بودند در اين وليمه « 3 » تقديم نمودند ، و فقيران آن ديار و اسيران آن رهگذارم را بفنون احسان و صنوف اكرام تخصيص فرمود ، و آنچه قاعدهء شكرگزارى و ضابطهء فرمانبردارى بود بجاى آورد .
بيت
چون ديد پدر جمال فرزند * بگشاد در خزينه را بند
در « 4 » شادى آن خزانه خيزى * مىكرد چو گل ترانه ريزى
و از زمان ولادت آن گوهر معدن سعادت ، هر روز كه مشاطهء آفتاب جهان تاب چهره عروس فلك را به گلگونه انوار بياراستى ، گوئيا آن نور از جمال اين فرزند ارجمند وام كردى « 5 » و روز به روز « 6 » حسن و جمال جهانافروز ، در ترقى و تزايد بطالع فيروز استعلا مىنمودى ، و بر طبق آن محبت يعقوبى عليه السلام دمبهدم استيلا مىيافتى .
هر شير كه در لبش سرشتند * حرفى ز وفا بر او نوشتند
هر مايه كه از غذاش دادند * دل دوستى درو نهادند
هامش
( 1 ) - د : غنائم قوايم . ح : قايم و دايم و عايم و قوايم .
( 2 ) - رنگين شاخ سيمين مناخ .
( 3 ) - د : عقيله .
( 4 ) - د : از شادى . ح : جزانه خيزى .
( 5 ) - د : وام خواستى .
( 6 ) - د : آن حسن .